دانلود رمان مال من باش pdf از نگین قاسمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زیبا با دزدیده شدنش توسط ارسلان پسر خشن و خلافکاری، که هیچ چیزی توی جهان نیست که نتونه به دستش بیاره، زندگیش از اینرو به اون رو میشه. ارسلان از کودکی با یه بیماری بزرگ شده که کلی هم ازش لذت میبرم و ببینین که زیبا قصه ما با ورودش به زندگی ارسلان مجبوره که با این شرایط بسازه و جزوی ازش بشه…
این از کجا سایز من و فهمید؟! به خدا زیبا این جنی چیزیه وگرنه از کجا این و فهمید آخه؟! اصلا کِی اینا رو برام گرفت؟! خدایا… یعنی چی آخه؟! سوتین و گذاشتم سرجاش و کشوی دوم و باز کردم که پر از تاپ و تیشرت بود، وا… پس زمستونه کو؟؛ شونه امو انداختم بالا و کشو سوم و باز کردم که پر از دامن و شلوارک بود، بدون حتی یک دونه شلوار وااا….
دست چپم و به کمر و دست راستم و زیر چونه ام گذاشتم… چی تو فکرشه؟! چرا لباس های پوشیده برای نگرفته؟! به لباس مجلسی ها نگاه کردم اینا هم هیچکدوم پوشیده نیست، اصلا من لباس مجلسی میخوام چی کار؟! چه برنامه ای برام داره؟! من هنوز اسم هیچکدومشونم نمیدونم بعد این با برنامه ریزی برام لباس مجلسی هم خریده…
پوفی کشیدم و سرم و رو به سقف گرفتم و گفتم: خدایا خودت بهم رحم کن…. یه حوله و تاپ و شلوارکی که قدش به زور به زیر زانوم میرسید و لباس زیر برداشتم و سمت حموم رفتم، دیگه قشنگ دارم کپک میزنم…. در حالی که داشتم آب موهام و با حوله میگرفتم وارد اتاق شدم که دیدمش رو به پنجره دست به سینه ایستاده و بیرون و نگاه میکنه، حوله رو روی دوشم انداختم با این تیپ معذب بودم ببینتم، به سمت تخت رفتم و رو بهش چهارزانو نشستم.