دانلود رمان هم دوست هم دشمن pdf از هلیا عسگری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ساغر، دختری قوی و تنها، بیاختیار وسط ماجرای ترور مردی وابسته به نظام قرار میگیره. با رسوندن مرد به بیمارستان، وارد بازیِ پیچیدهای میشه! بازیای که یک سمتش، پسر اون مرد قرار داره که به همین راحتی ساغر رو بیگناه نمیدونه…
جلوتر اومد. سنی نداشت. شاید سی وسه چهار سال. مرد پشت سریاش رفت و دوباره کنار پنجره ایستاد. اخمو، یخ و مشوش بود. ناآرومی اش به شدت حالم رو خراب می کرد. مخصوصا لباس های سرتاپا مشکی اش حس خوبی بهم نمی داد. اگر اون مرد مُرده بود چی؟
«من سروان مهرداد شکوری هستم»
نگاهم رو از اسلحه ی دور کمرش گرفتم و پلکهام رو روی هم فشردم. اون مرد مو بلند به راحتی سه تیر با یکی از همین اسلحهها به اون پیرمرد زده بود.
«اون آقا حالش خوبه؟»
تکون مرد کنار پنجره رو حس کردم. نگاهم کرده بود. من اما سر برنگردوندم. خیره به سروان شدم تا شاید از حالت صورتش چیزی بفهمم. اما هیچ چیز دستگیرم نشد. فقط سری تکون داد و صندلی رو کشید و نشست.
«به اون هم میرسیم خانمِ…»
منتظرانه نگاهم کرد….«حتما تا الان تا هفت جد و آبادم در اومده. نیومده؟»… لبخندی کمرنگ نشست روی لبش. این جَوی که توی اتاق حاکم بود رو دوست نداشتم. «نه هنوز، ساعت کاری تازه شروع شده»
«ساغر صدر»
«خانم صدر، میشه بفرمایید اون آقا رو کجا پیدا کردین؟»
«اول بهم بگید زنده اس یا نه؟»
نگاه مرد کنار پنجره هنوز خیره بود به صورتم.
«یعنی اینکه زنده باشه یا مُرده توی جوابتون تاثیر میذاره؟»
خون پمپاژ شد به صورتم، از خجالت نه، از عصبانیت….