دانلود رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم pdf از لیلا نوروزی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور میشه مدتی همخونهی خسرو ملکنیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش بهخاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین خسرو خان…
عطا متعجب می پرسد:
-یعنی شما خسارت نمی خواین؟
نگاه خسرو گریزی به محل هاتثه میزند که با رفتن آمبولانس خلوتتر شده.
-یه درصد فکر کن نخوام… فرید کی میآد؟
-مثل همیشه، آخر شب.
-خوبه. برنامه همونه که قبلا بود. فقط لازم نیست تا آخر شب صبر کنی، ده دقیقه بعد از رفتن اینا ماشین رو بذار تو پارکینگ.خودم زنگ میزنم همه چیزو با فرید هماهنگ میکنم.
-باشه… آقا.
جواب اینبار عطا اطمینان دفعات پیش را ندارد. به خوبی میشود فهمید که در کش واکش افکارش ربط این اتفاق را به خواستهی خسرو درک نمیکند. بعد بیآنکه به عطا مجال پرسیدن سوال دیگری بدهد، من راوادار به همراهیاش میکند. شدهام مثل یک عروسک کوکی بدون اراده و این دیوانهام میکند. طاقتم تمام میشود و همین که دوباره وارد رستوران میشویم، میپرسم:
-سیاه بازیه یعنی چی؟ یعنی واقعا یکی رو زیر گرفته و یا اونم بازیه؟
به راحتی می گوید:
-میتونه واقعی باشه.
زیر لب و پربهت نجوا میکنم:
-همهی اینا شوخیه، مگه نه؟
از گوشهی چشم تیز و برندهنگاهم میکند. درست مثل تندی اخمی که میان ابروهایش نقش خورده است. بااستهزا میگوید:
-آره عزیزم، شوخیه. میتونی با صدای بلند بهش بخندی!
از راهروی کوتاهی که به یک در آهنی منتهی میشود، عبور میکنیم. حالم خوش نیست. دلم آشوب است و در مغزم درست مثل بازار مسگرها هزاران صدا به جان هم افتادهاند.
-آخه امین اصلا اهل این حرفها نیست.