دانلود رمان رقص نگاهت pdf از مهین عبدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تبسم دخترِ حجرهدارِ معروف حاج رسولِ اکبری، سودای آزادی در سرش دارد! اما وجودِ آدمهای اطرافش او را مدام به این نتیجه میرساند که طرز تفکرش با خانوادهاش متفاوت بوده و نمیتواند فضایِ خفقانآورِ خانواده و محله را تحمل کند! تصمیم به رفتن از خانه میکند اما…
_ من آدمِ ملایمت نیستم!
دستانش را به دور گردن علیرام حلقه میکند.
_ از مردی که هنوز نتونستم چهرهش رو ببینم، هیچ انتظاری ندارم!
علیرام حریصانه دست به زیپِ لباسی که در راستایِ لباسِ تبسم قرار گرفته میاندازد و آرام شروع به پایین کشیدنش میکند!
تبسم برای لحظهای دستش را به رویِ دستِ مردانهی علیرام میگذارد!
_ ولی من با این نوع رابطه مشکل دارم! حلالش میکنم!
هر دو از پشتِ نقابهایی که به چهرههایشان زدهاند، به هم خیره میمانند! حتی با وجودِ تاریکیِ خانهای که فقط توسط آباژورِ تزئینیِ خانه، کمی روشنایی دارد اما باز هم نقابهایشان، رویِ صورتهایشان باقی مانده! نقابهایی که در مهمانیِ امشب به صورتهایشان زده بودند! اما با وجودِ همان تاریکیِ مختصرِ خانه، هر دو بشدت مصر هستند تا ناشناس باقی بمانند!
علیرام با قاطعیت لب میزند!
_ گفتی اسمت تبسم بود؟
تبسم سری تکان میدهد که موهایِ مواجِ مشکیِ بلندش سُر میخورند و تا رویِ دست علیرام که به رویِ پهلویش باقی مانده، میرسند!
_ خیلی خب! مهریهت رو چی بدم؟
تبسم شانهای بالا میاندازد!
_ من عاشقِ گلِ رُزم! بیست و نه شاخه گل رز!