دانلود رمان دیوانه ترین عاقل pdf از دریا فلاح برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لیلی دختری که برای ادامه تحصیل به تهران میره و اونجا با یکی از استاداش که پسر بزرگترین خلافکار ایرانه و آدم فوقالعاده خطر ناکیه روبه رو میشه و عاشقش میشه و گولش رو میخوره. بی خبر از اینکه کارن برای حفظ منافع خودش اون رو برای قاچاق و فروختن به شیخ های عرب میخواد و…
به سختی چمدانش را تلو تلو خوران از پله ها پایین آورد.درحالی که کمر دو نیم شدهاش را ماساژ میداد وارد آشپزخانه شد. پس از سلام و گفتن صبح بخیر و استقبال گرمی که از او شد روی صندلی کنار ترمه جای گرفت. مادرش لیوان چای را مقابلش قرار داد و در حالی که پنیر را روی تکه نانی میمالید گفت:
_دخترا رفتید اونجا، قشنگ همه ملافه پتو هارو دور بریزید مال خودتون و پهن کنید. با جرم گیر دستشویی و حموم و تمیز تمیز کنید قبلا اونجا آدم بوده کثیفه. همه در و پنجره هام دستمال بکشید از ظرف و غذاهای اونجام استفاده نکنید یه وقتا!خطرناکه آلودس خودتون برید خرید واسه خودتون غذا درست کنید..
تند تند و پشت سر هم حرف هایش را به او و ترمه گوشزد میکرد. لقمه نان و پنیر را در دهانش گذاشت و لیوان چای را یک نفس سر کشید و بعد از برداشتن استکانش از جایش بلند شد.صدای مادرش دوباره با حرص به گوشش رسید. میدانست مادرش از این حرکتش متنفر است،از کودکی همین عادت را داشت یک لقمه میخورد و سپس تمام چای شیرینش را سر میکشید و سبب غر زدن های مادرش میشد.
_هزار بار گفتم یهو سر نکش چاییت و صبحانه مهم ترین وعده غذاییه باید با آرامش خورده بشه نه اینکه همرو یهو بدی بالا!..
بحث را عوض کرد،در حالی که لیوانش را در ظرفشویی میگذاشت مادرش را مخاطب قرار داد.
_راستی مامان بابا کجا رفته؟مگه خبر نداره من امروز میرم؟
مادرش شانه ای بالا انداخت.
_کجا میخواستی باشه،طبق معمول رفته پیش عمو حسین.!