دانلود رمان دانه سرخ پاییزی pdf از هستی کاف برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سپهر قهرمان دوچرخهسواری هستش. بخاطر حل مشکلات اخلاقی که برای خواهرزادهاش پیش میاد، همراه اون پیش یه روانشناس میره. ناردان، روانشناس قصه است و تو همون دیدار اول با لبخند سرخ اناریش جوری دل از سپهر میبره که سپهر حتی خودشم فراموش میکنه، چه برسه به زندگی قبل ناردانش…
سرش را آرام تکان می دهد و روی کاناپه ی سه نفره جای می گیرد. نگاه خیره ام لبخندش را عمق می دهد.
-از شکل آدمی زاد خارج شدم…
بی توجه به سخنش خودم مکالمه را به دست می گیرم.
-چی شد خانم خانما… این همه وقفه از جلسه ی اولت تا الآن؟ چی کارا کردی که نیومدی؟
-خاک می ریختم سر خودم!
نگاهم که رویش خشک می شود باز هم می خندد و من خوب می دانم وقتی آدمی به هرچیزی زیاد از حد بخندد نشان این است که غمی بزرگ در دل دارد… و خب این دختر هنوز بر غم خود چیره نشده!؟
-عزیزم.. تا ما نخوایم تغییری صورت نمی گیره.. هنوز قبول نکردی پیش خودت رفتنش رو؟
سرش روی شانه کج می شود و با تن صدایی زیر پاسخ می دهد:
-اگه قبول نکرده بودم که زنده نمی موندم تا الآن…
-فراموش نکن که معیار فقط زنده موندن نیست… درواقع اون دست ما نیست اصلا! تو باید روی زندگی کردن تمرکز کنی….
-دست منه!
نگاهم را که معطوف به خودش می بیند باز هم لبخند می زند و آستین مانتویش را بالا می کشد. مچ دستش پیدا می شود و با چرخشش چشم هایم گرد می شوند… حدسم درست بود!؟ او با خودش چه کرده بود..؟