دانلود رمان فصل وصال pdf از آزاده میرزایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شیرین دختر زیبا و معصومیست که دل در گرو معشوقهی عمهاش دارد. کیان سالاری مردی متعصب و جذاب که شیرین را عقد میکند تا انتقام نخواستن شهرزاد را بگیرد؛ اما از عاشقانههای شیرین و قلب معصومش بیخبر است تا اینکه…
و اخم مخصوصش بین آن ابروهای مردانه نشست. با چشم به مانتویم اشاره کرد. رد نگاهش را دنبال کردم و به دکمهام رسیدم. دو دکمه اولم باز شدهبود. لب گزیدم و آرام گفتم:
-این کی باز شد؟
پوزخندی زد و گفت:
-حالا که فهمیدی باز شده ببندش !
زورگو بود به معنای واقعی! تند تند دکمه های مانتوی نازکم را بستم و او انگار خیالش راحت شد.احساسات دخترانهام آن قدر پاک و دست نخورده بود که زورگویی هایش هم دنیای دلم را ویران میکرد و شبیه یک نسیم بر قلبم میوزید. با پاهای برهنه لب ساحل قدم زدن قشنگترین قسمت آن شب بود؛ وقتی در آن سیاهی بیکران متوقف میشدیم و باد بدجور شالم را اسیر میکرد و موهایم را پیدا!
او غر میزد به جانم “شیرین شالت و با دست نگهدار” و نمیدانست چه آشوبی به جانم میریخت. موج های خروشان که با شتاب به ساحل میرسیدند و بر پاهای برهنهمان بوسه میزدند. و او حتی از دست موجها هم عاصی بود وقتی که مجبورم کرد که صندلهایم را بپوشم و شالم را سفت نگه دارم و من با لب های کشآمده با بدخلقی میگفتم”مگه تو این سیاهی شب جز تو کسی هم منو میبینه”!