دانلود رمان هیچ کس اینجا گم نمی شود pdf از پرن ثابت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نیلگون سالها تلاش کرده تا عشق سالهای نوجوانی و جوانی اش را فراموش کند. اما یک هاتثه آن دو را بعد از هفت سال دوباره بر سر راه هم قرار می دهد و اینبار نیلگون تلاش می کند به خاطر اثبات عاشقی و از طرفی شرایط سخت به وجود آمده در راه پر پیچ و خم حق خواهی با وی هم دست شود؛ راهی که بی شک خالی از خطر و هیجان نیست!
تمام تلاشم این است که به چشمانش خیره نشوم:
-فضا برام سنگین بود. نمی تونستم تو وایسم. گفتم یکم بیام بیرون هوام عوض بشه. دلم تیر می کشد و بدنم هنوز آنطوری که باید با خاطرات دقایقی پیش کنار نیامده است. انوش دستی میان موهایش می کشد:
-اصلا نفهمیدم چطور با دایی حرف زدم. نمی دونم چرا دلم شور افتاد.
سر به زیر می گویم:
-چی گفت؟ منو شناخته بود؟
فاصله ی اندک میانمان را پر می کند. مطمئنم حال خرابم را به حساب رویارویی با رشید می گذارد. خبر ندارد که دیدن رشید میان هیولاهای دیگر بهترین اتفاق شوم امشب است!
-حدس میزنم از همون اول شک کرده. به محض اینکه تنها شدیم پرسید کجا باهم آشنا شدیم.
نگاه نامحسوسی به اطراف می اندازد و با دور شدن دختر پسری که با ویدیو و عکسهایشان خوراک امشب فضای مجازی را جور کرده اند سرش را نزدیک تر می آورد:
-بهش چندتا سرنخ از خانواده ات دادم که فکر کنم کافیه. حرفی نزد ولی از همون لحظه دیگه حواسش پیش من نبود. بعد هم که من برات پیام فرستادم و جواب ندادی، نگرانت شدم. قرار شد یه بار دیگه همدیگه رو ببینیم.
بالاخره سرم را بلند می کنم:
-رفت؟
به عمق چشمانم خیره می شود:
-اگر می دونستم از دیدنش اینقدر حالت بد میشه هرگز نمی ذاشتم این اتفاق بیفته. حساب همه چیزو کرده بودم الا تا این حد بهم ریختنت.
دل درد امانم را بریده و ایستادنم را سخت تر می کند. تکیه از نرده می گیرم:
-من اصلا حالم خوب نیست انوش. میشه از این جهنم بریم؟
به حساب اینکه لرزش تنم بابت خنکای هواست فورا کتش را می کند و روی شانه هایم می اندازد:
-باشه، باشه. همین الان میریم. فقط قول بده منو بابت اتفاق امشب ببخشی. باشه؟