دانلود رمان یک قدم تا تو pdf از زهرا غنی آبادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درشبی سرد میان خیابانی تاریک پا به ماشینم گذاشت، دل سنگ من میان موی بافته اش گیر کرد. حالا تمام فکر و خیال حسام بارگاهی پسر پر جذبه و مغرور خاندان بارگاهی شده زنی متاهل و ضربه خورده، آیا میشود پا روی خط قرمزها گذاشت؟؟ حسامِ بارگاهی، بازرگان و رئیس یک شرکت تجاری، مردی موفق جذاب و قدرتمند، دلباختهی ریحانه میشود زنی چادری و مذهبی!!!
میان رختخواب چشم باز کردم و بلاخره بعد از پنج روز دیگر از خستگی مفرط و درد سینه و افکار مشوش خبری نبود،لبخند روی لبم امد و میان رختخواب چرخیدم و به دخترک غرق خوابم نگاه کردم. باز هم خدا را زیر لب شکر کردم، سر حال تر از تمام این مدت بین رخت خوابم نشستم و پتو را کنار زدم. بسم اللهی گفتم و به امید رقم زدن روزهای بهتر از جایم بلند شدم و به سمت اشپزخانه رفتم.
قرار بود اول هفته به شرکت جدید برم و به خواسته ی حسام این دو روز را به دور از ناراحتی و فکر و خیال فقط با مریم و مارشمالویم وقت می گذراندم. کمی از چایِ تازه دمه خوش عطرم را خوردم و لیوان را عقب آوردم و به قرمزی خوشرنگش نگاه کردم، صدای آواز پرنده از پنجرهی باز آشپزخانه و نسیم خنک و بهاری، کنار هم این روز را برایم شیرین و جذاب تر می کردند و تمام این ها به لطف خدایم بود.
خدایی که حسام را از نقطهای نامعلوم وسط زندگیام قرار داد و دلش را به دلم پیوند زد ، خدایا هر چقدر شکرت کنم باز هم کمه!! صدای زنگ گوشیام نگاهم را از چای گرفت، احتمالا مریم بود، دیشب حسام جلوی خودش خواسته بود بهش پیام بدمو بگم آخر هفته را پیش من باشد، انگار مرد بینوایم میترسید گنجشکش با افکار سیاهش خودش را آزار بدهد.