دانلود رمان مفت باز pdf از ماهور ابوالفتحی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کوشا افشارجم، آقازادهی مغروری که به خاطر اختلافات خانوادگی از خونه بیرون می زنه و به فروش نوشیدنی های غیرمجاز روی میاره. این بین با یه دختر روستایی آشنا می شه که قبلا بهش دست درازی شده و حالا مجبوره با کوشا ازدواج کنه. اما کوشا شب عروسیشون مست می کنه و…
– خودت بگو آرزو داری با چی بمیری؟
اخم می کنم و می گم:
– متاسفم واست! انقد اسم مردن منو راحت میاری!
تو یه لحظه باز کانال عوض می کنه و در حالی که سعی می کنه ادای من رو در بیاره و با اون لحن زنونه طور و صدای نازک درست مثلِ من حرف بزنه میگه:
– فک کردی ما از اون خانواده هاشیم!
می خواد بهم بفهمونه از این نقطه به بعد هر کولی بازی که در بیارم می فهمه. دهن کجی می کنم و می گم:
– لوس به درد نخور.
این بار دیگه جوابم رو نمیده و فقط لبخند می زنه. نزدیک تر بهش می ایستم و سرم رو می چسبونم به بازوش. قدم هاش رو آروم تر بر می داره و با دست دیگه مواظبه که سرم همون جا ثابت بمونه و خب… قشنگه این کاراش! اون قدر که باعث می شه قلبم از نو براش بلرزه و دوباره و دوباره از سر، عاشقش بشم! با اون که هستم، زمان تند می گذره، مسیر ها کوتاه میشن و به خودمون که می آیم با همون آرامشی که طیِ راه کنار هم داشتیم به خونشون رسیدیم. کلید رو دستم می ده و می گه:
– برو تو تا من بیام.
یکم مرددم واسه انجام این کار چون خونه مجردی پسرها هیچ فرقی با یه گاراژ نداره.
– برو کسی نیست، خیالت راحت.
کلید رو از دستش می گیرم و وارد خونه می شم. فکم باز می مونه تقریبا. همه چیز تمیز و مرتبه و جمع و جوره و این واقعا خونهی آزاده؟! اول در رو می بندم که صدای ندید بدید بازیم به بیرون نفوذ نکنه و بعد دستم رو جلوی دهنم میذارم و یه جیغ ریز می کشم!