دانلود رمان حوالی هیچستان pdf از بهار محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آهیلِ افخم پسرِ یکی از بزرگترین سیاستمدارهای سرشناس ایران؛ معروف ترین موتورسوار خاورمیانه و وارث مجموعههای آموزشی فرشته با گذروندن یک شبِ سیاه با دخترِ دبیرستانی معشوقه باباش؛ عکسهاشون توی فضای مجازی پخش میشه. با سرتیتر رابطهی نامشروع پسر متاهل حاج فتاح، با دانش آموز مدرسهش! و اینجاست که آهیل تصمیم میگیره به شیوهی خودش لکهی ننگش رو پاک کنه…
نفس های داغ و برندش درست روی نبضم پر و خالی میشد.. صدای سرد و یخبندانش کنار گوشم نجوا کرد:
+ هیش کوچولوی مو حنایی…قول میدم کم درد بکشی، باید بفهمم کدوم گرگ نری نشانت زده
نفس عمیقی لای موهایم کشید و کمی سرم را به سمت راست متمایل کرد که بی طاقت نالیدم :
ــ نه نــــه! ولـــم کن..چی از جونم میخوای؟ نمیخوام نمیخـــــوام..
با دیدن اینهمه ضعف در مقابلش لبخندی ای هر چند کوتاه گوشه ی لبهایش جا خوش کرد اما طولی نکشید چشمها طوفانی شد و فشار دستها روی دو بازو بیشتر شد، جوری که یه لحظه نفس کشیدن فراموش شد.. سنگینی وزنش که روی تن نحیفش افتاد صورت کبود شد.. اما همان چند ثانیه کافی بود تا درد بزرگی در گردنش حس کند..
شیره ی جونش بود که از جانش کشیده میشد.. درک نمیکرد که چرا در برابر این ارشام رذل و خودخواه ناتوان است.. ناله ای از درد کشید که دستی لای موهایش آمد و شخص دیگری از ناکجا آباد داد زد :
ـ نشونش مشـخص شد، خودشه خودشه لعنتی..
دستی محکم روی دهنم قرار گرفت و سوزنی در پهلویم فرو رفت..گنگ از اتفاقات پشت هم صدای جا افتاده ای محکم گفت:
ـ باید حاملش کنیم تنها راهش همینه..