دانلود رمان سهره مست pdf از یگانه نعمتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سهره دختر نامشروع حاج سعید راد که همه به اسمش قسم میخورن بعد از فوت مادرش، برای پیدا کردن پدرش به ایران میاد…اما اینجا با مردی خشن و جذاب به اسم کیان روبرو میشه و به خاطر…
– رابطهی تو و زهرا چجوری بود؟
خندهاش گرفت. پس دخترکش حسادتش میشد؟!
– یعنی… یعنی اون قدر رابطه داشتین که… که… که زهرا حامله باشه؟!
– یعنی چی؟!
پرسید، نه برای واضح نبودن منظور زینب. او حرفش را رک و راست زده بود. پرسید چون شک داشت او چیزی از آن سالها به یاد داشته باشد.
زینب آن روزها دختر بچهای دوازده ساله بیشتر نبود. دختر بچهای سر به هوا و شیطان که مطمئن بود تعداد دفعات دیدارشان بیشتر از انگشتان یک دست نمیشد.
زهرا میگفت چون از حجاب فراری است، ترجیح میدهد در جمع نامحرمان حاضر نشود. روسریهای کج و کوله و موهای فراری از حجابش هم همین را نشان میداد. زینب کوچک بود ولی امیرعباس او را خوب به خاطر داشت. شخصیت شر و قانون گریزش، صد و هشتاد درجه با زهرا متفاوت بود. زهرا سر به زیر بود. سر به زیر و مظلوم. حاج محمد به سرش قسم میخورد.
البته این خصیصهها را قبل از محرمیتشان برای او ردیف میکرد. بعد از آن زهرا روی دیگری از خودش را به امیرعباس نمایاند. نه اینکه مظلوم و سر به زیر نباشد، نه. زهرا دنیای دیگری داشت. در سرش سودای رفتن بود. پنهان از همه، از امیرعباس قول مهاجرت گرفته بود.
– بچهی زهرا مال تو بود؟
خنده اش گرفت. خندهای تلخ و زهرناک. دست به سرش گرفت و چرخی دور خودش زد. گم شده بود در امروز و آن روزهایش. به هرچه شک داشت از پاک بودن خودش مطمئن بود. شیطنت داشت اما نه آنقدر که مد نظر زینب بود. بوسیدن لبان دختری که همسرش بود که باعث حامله شدنش نمیشد، میشد؟