رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان چشمان زغالی راضیه عباسی

دانلود رمان چشمان زغالی pdf از راضیه عباسی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

بهم دست درازی کرد و مجبور شد با من ازدواج کنه و درحالی که تو تبِ عشق برادرش می‌سوختم، هرشبانه روز مورد هجوم خشمِ علیرضا قرار گرفتم. ما هر دو عاشق بودیم، او عاشق خواهرم و من عاشق برادرش سیاوش اما…

خلاصه رمان چشمان زغالی

هین کشیدم و تو چشم‌های فرزین زل زدم. چشم‌هاش دو تا کاسه‌ی خون شده بود. کل وجودم رو از نظر گذروند. من یه پیرهن مردونه و یه شلوار گشاد پام بود و شالی که فقط تو اتاق خواب بیرون می‌آوردم هنوز روی موهام خودنمایی می‌کرد!
-بابا؟! خاک مامان من هنوز خشک نشده که زن صمیمی‌ترین رفیقت رو گرفتی و آوردی تو خونه‌ی ما… توقع که نداری بهش مامان بگیم و ازش آویزون بشیم؟! این زن رو طلاق بده…

لفظ طلاق، کل وجودم رو در هم کوبید. با استرس و ترس و خجالت از الفاظی که پسر بزرگش بهم نسبت می‌داد سر پایین انداختم و یه قطره اشک از چشمام چکید:
-حرف دهنت رو بفهم، این زن… اگه زن رفیقم بود الان زن منه، منی که شوهرشم هنوز تنش رو ندیدم این چرندیات چیه میگی؟!
پسر بزرگش پوزخندی از روی تمسخر زد و به من اشاره کرد که یه گوشه می لرزیدم و تکه پاره میشدم.
-خوبه هنوز مهمون تخت بابامم نشدی و داره برات یقه پاره می‌کنه، ببین با اون قیافه اگه تو تختش غوغا…
حرفش تموم نشده بودکه دست فرزین تو صورتش کوبیده شد و دخترش جیغ زد.

-بابا؟!
-فرزین؟! تورو خدا…
اما دست بالا آورد و مجبورم کرد ساکت بشم.
خودش فریاد زد:
-حرف دهنت رو نمی‌فهمی، من لقمه ‌ی حروم بهت ندادم که پشت سر زنِ من چنین مزخرفاتی بگی…
دخترش گریون بازوی برادرش رو گرفت و نالید:
-مامانم تازه مرده! بابا… ما این زن رو نمی خوایم.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    چشمان زغالی
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    راضیه عباسی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    سایت رمانسرا
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 7,996 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.