دانلود رمان ماه خاموش pdf از رعنا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دزیره، دختر خودساخته ای که زیر بار مشکلات زندگیش کم میاره و مجبور میشه با رئیسش قرار داد عجیبی ببنده. قرار دادی که طبق اون باید برای رئیسش یه وارث به دنیا بیاره. اما فقط این نیست، این قرار داد یه رابطه عجیبه … چیزی که دزیره هیچوقت فکرشو نمی کرد…
خسته و کلافه از فروشگاه زدم بیرون. امشب خیلی شلوغ بود و کوین ازم خواسته بود بیشتر بمونم و کمک کنم. منم دیدم بهتر از تنهایی خونه بودنه و موندم. هرچند تا ساعت پایان کار فروشگاه ۲ساعت مونده بود اما من چون خسته بودم تا آخر نموندم. شروع به قدم زدن بسمت خونه تو خیابونای تاریک و سرد شیکاگو کردم.
حس کردم تنها نیستم صدای قدمهایی که به سمتم میومد نگرانم کرد و برگشتم مرد مرتبی با کت و شلوار فرم میومد سمتم. به من که رسید ایستادو گفت: خانم …
– بله؟
– آقای مکندی میخواستن شمارو ببینن..
چنین کسیو نمی شناختم. شاید از مشتری های فروشگاه بود. برای همین گفتم – من ایشونو نمی شناسم.اگه از مشتریان هستن فردا میتونم تو فروشگاه ببینمشون. اینو گفتمو سریع به راه خودم ادامه دادم اما اون مرد پشت سرم اومدو گفت:
– لطفا صبر کنین . شما ایشونو می شناسین…
– فردا آقای محترم…
هنوز حرفم تموم نشده بود که لیموزین مشکی رنگی به سمتمون اومد. متعجب نگاه کردم. جلوی ما ایستاد… شیشه لیموزین پایین رفت…مرد میانسالی با سیگار برگ کنار لبش به من نگاه کرد درست مثل فیلم های قدیمی لبخند زد و گفت:
– افتخار میدین تا منزل برسونمتون خانم استند. نگران نگاهم بین دو مرد چرخید.
یه قدم عقب رفتم که مرد کت شلواری آروم گفت
– خانم آقای مکندی رئیس شما و مالک اصلی فروشگاه هستن. تازه ذهنم کار کرد و به خاطر آوردم…