دانلود رمان سلطنت pdf از فاطمه افکاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شاه من.. در زندگی هرچه خواستم را نابود کردی… بی رحمانه به من دست درازی کردی و فرزندم را از من دور ساختی… قلب کوچکم را پر از نفرت و ترس کردی… من زنم…پر از لطافت زنانه…قلب پاک و مهربانی هایم به قلبت نفوذ کرده و دل سنگت را نرم… من ملکه ی توام… شاید نتوانتم بر سرزمینت سلطنت کنم…اما بر سرزمین قلبت سلطنت خواهم کرد.. من قبل از ملکه بودن…یک زن هستم…
جیغ بلندی کشیدم …. احساس می کردم کمر به پایینم الان کنده میشه …دلم میخواست همون لحظه بمیرم …احساس خیسی خون روی پاهای بدون پوششم، منو آزار میداد … صدای ماریا بلند شد
+:یکم دیگه بانوی من …تحمل کنید ملکه ی من ….
اشکام صورتمو خیس کرده بود…جیغ بلندی کشیدم …برای یه دختر اونم ۱۸ساله زایمان سخته ..خیلی سخته …
درد طاقت فرسایی بود … خواهرم رز کمی دستم را فشرد و گفت
+:مری یکم تحمل کن ..تو داری وارث این سلطنت رو به دنیا میاری….
با پیچیدن درد شدیدی پایین شکمم، جیغ بلندی کشیدم…
-ازت متنفرم …..ازت متنفرم ..
رز با پارچه عرق صورتم رو پاک کرد و گفت
+:آروم باش مری …
با گریه گفتم: چطوری آروم باشم ؟؟؟ دارم میمیرم….
قابله بعد از مدتی گفت
+:بانوی من داره میاد داره میاد ….
جیغ های بلندم دیگه داشت گوشهای خودم رو هم آزار میداد …. با احساس خارج شدن چیزی ازم نفس های عمیق ولی پی در پی کشیدم … صدای گریه ی بچه ای فضای اتاق رو پر کرد …رز با خوشحالی گفت: پسره …