دانلود رمان دانشجوی من pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
صبح با صدای نحس نیما بیدار شدم…هوی دری مگه کلاس نداری ساعت ۱۰شدااا… وایییییی کلاسم دیر شد امروز با دانیال جون کلاس داشتم. هرچی دستم آمد پوشیدمو پریدم توماشین…جلو دانشگاه بودم یه جا پارک دیدم. آمدم سریع برم توش که یه الاغ آمد و رفت توش… منم رفتم از عقب زدم بهش…هاهاها…. امدم پایین داشتم میرفتم سمت در دانشگاه که با صدای استاد برگشتم….بلهههه استاد….خانم پورساعی چرا زدید به ماشین من ؟؟؟!!
جونننننننن ؟؟؟ ماشین شما؟
-اره همین الان زیدید
شت!
-اون ماشین شما بود استاد؟
-بله زیدید عقبشو داغون کردید
یه جوری اخم کرده بود که داشتم میریدم به خودم…
-استاد نمیدونستم شمایید
بعدممم یه قیافه ی حق به جانب گرفتمو گفتم:
اون جای پارک من بود شماااا پارک کردیددددد
-من واقعن نمیدونم با شما چیکار کنم خانم پورساعی من فعلا کلاس دارم بعد کلاس بیایید دفتر…
-چشممممم استاد
بعد چند دیقه به خودم آمدم. وایییی کلاس…. بدو بدو به سمت کلاس رفتم. دنی جون داشت میفرست تو کلاس که با یه حرکت کنارش زدمو رفتم تو با تعجب داشت نگام میکرد یه لبخند زدم که ۳۲ تا دندونمممم معلوم شد….
– استاد خودتون گفتید کسی بعد شما نباید بیاد داخل!
با قیافه ای که معلوم بود از دستم کلافه شده گفت: باشههه فقط برو بشین حرفم نزن. تو دلم گفتم اوووف استاد نمیدونید امروز چه برنامه ای براتون چیدم…تو طول کلاس مثل یه دختر خوب نشسته بودم و این باعث تعجب استاد شده بود. باخسته نباشید استاد از فکر آمدم بیرون. با چشم بهم فهموند تو وایسا…کلاس که خالی شد گفت: خب الان میرم ببینم…