دانلود رمان آن روی سکه pdf از باران برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ارتیس با یه پالستیک خوراکی و لبخندی که انگار توسط زبده ترین شده به سمتش اومد. اومد جلو و به سمت گوشه ی خلوتی هدایتش کرد…خسته نباشی .خوب بود کالست؟…سورن بدون اینکه اخماشو باز کنه کنارش روی زمین ولو شد و به شونه ش تکیه داد….نپرس. گور بابای هر چی فیزیکِ اصلا…من نخوام دیپلم بگیرم باید کی رو ببینم…
خندید .مثل همیشه. غیر اقا جونش تنها کسی بود که جواب بداخالقیاشو با مهربونی میداد…
_آخرین باری که چک کردم… داشتن دیپلم واسه رفتن به دانشگاه و خوندن رشته ی دندون پزشکی یک ضرورته. نکنه میخوای بزنی زیر قولت.
گوشه ی لبشو کشید و جای خالی دندون نیشش رو نشون داد .یادت رفت که قراره اینو واسم درس کنی چون خودت به فناش دادی.
بالاخره لبخندی رو لبهای قشنگش نشست و دل ارتیس رو روشن.
_لازم نیست. اینجوری بیشتر بهت میاد.
_باشه. هر چی تو بگی اصلا. اونی که باید بپسنده شمایی. من که حرفی ندارم….
از پلاستیک لیوان بستنی رو درآورد و دستش داد…
_کاکاویی تموم کرده بودن. فعلا اینو بخور بعدا واست از بیرون میگیرم…
_بی خیال من اگه شانس داشتم امریکا به دنیا می اومدم.
_متاسفم ولی خدا منو خیلی دوس داره اجازه نمیداد همچین اتفاقی بیفته.
اجازه نمیداد اینقدر دور باشی که نبینمت. عاشقت نشم. نمیرم واست…
بستنی رو از دستش گرفت و شروع کرد خوردن…
_باز شروع شد.
خل نشی یه وقت از این حجم از احساسات…
_نه. حواسم هست.
یکم از بستنی رو تو دهنش گذاشت…