دانلود رمان حکم نظر بازی pdf از مژگان قاسمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همتا زنی مطلقه و ۲۳ ساله، زیبا و دلبر توی دادگاه طلاقش با حاج مهراد فوق العاده جذاب که سیاستمدارم هست، آشنا میشه. اما حاجی با دیدنش یاد بزرگ ترین راز زندگی خودش می افته… همین راز اونارو توی یک مسیر ممنوعه قرار میده…
زانوان جمع شده ام را بیشتر به خودم فشردم و چانه ام را روی آن ها گذاشتم. نگاه کردم. خیره و کاملا بی نظم. به تمامی متعلقاتم. مرور کردم روزهایی که با خوشی و ناخوشی گذرانده بودم ناخوشی هایم نسبت به روزهای قشنگی که داشتم محدود بود اما پر حجم و سنگین به اندازه ای سنگین که یک تنه میتوانست سایهی بزرگی بر روی خوشی های گذشته ام بیندازد. خوشی هایی مثل اولین روزی که بعد از اتمام طرح های عیانی، طبق نظر استادم میتوانستم طرحی
را تصور کنم و بر روی بوم بنشانمش.همان روزی که با اشتیاق بوم را بر روی پایه گذاشتم و چشمانم را بستم. آن روز در نهایت خوش خیالی زنی با موهای بلند و مشکی رنگی را دیدم که با لباسی بلند و همرنگ با موهایش در میان چندین درخت گل کاغذی، نیم رخ ایستاده و برای دنیا طنازی میکرد. زنی که با نگاهش به عالم و آدم خوشبختیش را، قدرتش را حس خوب زنده بودنش را نشان میداد. همان زنی که شاید موهایش به رنگ موهای من نبود و یا شاید فرم لب ها و
بینیی اش فرم لب ها و بینی من نبود اما عمق چشمانش رنگ آشنای نگاه مرا داشت. رنگ آشنایی که فریاد میزد خود من است. چه بی صبرانه آن تصویر را بر روی بوم، رنگ و لعاب داده بودم تا زودتر تصویر دومی که از اواسط نقش زدن این تصویر در ذهنم نشسته بود را به نمایش بگذارم. تصویری که واقع گرایانه تر مرا نشان میداد. دختری به رنگ موهای خودم، با لباس حریر بلندو لیمویی رنگی که تولد هجده سالگیم حامد برایم خریده بود تا در مراسم به زیبا ترین شکل ظاهر شوم و …