دانلود رمان ردلاین pdf از هانی زند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
جاوید محتشم صاحب یکی از بزرگترین شرکت های مادلینگ لباس زیر در دنیاست که به امپراطور صنعت مد زنان معروفه! تا اینکه دختری کم سن و سال و چشم و گوش بسته از یک خانوادهی مذهبی و متعصب از خونه فرار میکنه و پا به شرکت جاوید خان عیاش و خوشگذرونی میذاره که تو اولین دیدار وادارش میکنه برهنه بشه تا..
دستم را مشت کردم که مادر عروسآیندهی شوهرم کنایه زد:
دلنواز جون. میگن نازایی و نمیتونه وارث بیاری برای خاندان شاهرضا، برای همین خودت پا شدی اومدی خواستگاری دخترم برای شوهرت؟ پاشا خبر داره؟ بغضم را قورت دادم و پاشا حق پدر شدن داشت: -نه نه خبر نداره. شنیده بودم که دخترتون قبلا نظرکردهی پاشا بوده برای همین فعلا خودم اومدم. نگاهی به شیدا که پیراهن یقهباز سفیدی به تن کرده
بود و پاهای برنزهاش را روی هم انداخته بود کردم: ظاهرا با همدیگه تا حدودی اشنا هم هستن. اینطوری پاشا هم معذب نمیشه! مادر شیدا ناگهان زیر خنده زد که متعجب نگاهش کردم: -تا حدودی آشنا؟ جونم شیدا رفت و امد داشته به خونهی شوهرت. حتی وقتی تو زن رسمی و قانونیش بودی! خشک شدم که شیدا پوزخند زد: -دلنواز جون. مگه پاشا رو نمیشناسی؟ مهم ترین چیز براش رابطهاس!توی رابطه کاربلد
و خوب نباشی رابطهی زناشوییتون تمومه. مادرش دنبالهی حرفش را گرفت: -حالا ناراحت نشی دلنواز جان اما علاوه بر رابطه، علاقه هم نقش مهمی داره! که معلومه تو اصلا شانس نیاوردی توی این مسئله! خالهی شیدا و مادرش همزمان زیرخنده زدن که لبم را محکم گاز گرفتم تا گریه نکنم. گوشی شیدا همانلحظه زنگ خورد که پوزخندی بهم زد: -پاشاست. یعنی انقدر مشتاق رابطه درست و حسابیه و دلش برام تنگ شده؟