دانلود رمان وانمود کن او را نمی بینی pdf از ماری هیگینز کلارک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان این کتاب درباره زنی جوان است. زنی جوان که، در زمانی نابهجا، در مکانی نابهجا، به طور ناخواسته درگیر ماجرای یک قتل میشود… او ناگزیر است با هویتی دروغین به شهری دیگر برود تا راز قتل را آشکار کند ولی …
هفته بعد از روز کارگر بود و زنگ مداوم تلفن های دفتر پارکر و پارکر به لیسی اعلام می کرد که بالاخره سکوت تابستان سپری شده است. در ماه گذشته کار شرکت تعاونی مانهاتان به گونه ای غیرعادی راکد بود ولی حالا دوباره رونق گرفته است. لیسی به ریک پارکر که فنجان قهوه اش را روی میز میگذاشت، رو کرد و گفت: حالا دیگر وقتش رسیده، از ماه ژوئن تا حالا حتی یک معامله درست و حسابی هم نداشتیم.
هر کسی را می دیدی، راهی هامپتونز یا کیپ بود. اما شکر خدا حالا همه برگشته اند. من هم از ماه کم کاری لذت برده ام. اما حالا وقتش رسیده دوباره کار را شروع کنیم. سپس فنجان قهوه ی ریک را برداشت و گفت: متشکرم چقدر خوب است که وارث شرکت به آدم خدمت کند. – اشکالی ندارد لیسی چقدر خوشگل شده ای. لیسی حالت چهره ی ریک را دید و سعی کرد اصلاً به روی خود نیاورد. او همیشه احساس
می کرد ریک می خواهد با چشمانش او را بخورد. ریک مردی خوش قیافه لوس و دارای نوعی دلربایی ساختگی بود که کارش را با آن پیش می برد و شخصیت او به طور واضح لیسی را ناراحت می کرد. لیسی از صمیم قلب آرزو می کرد ایکاش پدر ریک او را از شعبهی غربی به آنجا منتقل نکرده بود. او دلش نمی خواست شغلش به خطر بیفتد. سعی میکرد فاصله خود را با ریک حفظ کند و برای حفظ تعادل کاریشان مراقب بود…