دانلود رمان هفت خط pdf از گیسو خزان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دیار رئیس مغرور و سرد یه شرکت تبلیغاتی که برای انتقام از قاتل برادرش عضو گروه مسابقات غیرقانونی میشه غافل از این که پدرش دنبال کسی می گرده تا وارد زندگیش بشه و از شرکت تو مسابقه منصرفش کنه… آلما که به خاطر آزادی پدرش مجبور به کار تو شرکت دیار شده این پیشنهاد و قبول می کنه ولی نمی دونه که دیار ازش کینه به دل داره و قراره بعد از این ازدواج اجباری این کارش و تلافی کنه و…
من نمی خوام زیادی خودم و آدم خوب و با شخصیتی نشون بدم تا چه می دونم … از همین اول توجهت و جلب کنم و بعداً با اون روی دیگه ام آشنات کنم … ولی دارم با نهایت صداقتم حرف می زنم … من از اون آدما نیستم که طرفم و با مقیاس خانواده اش بسنجم … وقتی گفتم ازت خوشم اومده منظورم از خود خودت بود … نه خانواده ای که توش بزرگ شدی … درسته که خانواده و پدر و مادر تاثیر داره تو شکل گیری شخصیت یه آدم … ولی در حال حاضر برای منی که اینجا رو به روت نشستم … خودت مهمی و این صورتگرد و خواستنی و این چشمای درشت مشکیکه کمتر کسی می تونه بهش خیره شه و توش غرق نشه.
پس فکر و خیال اضافه رو از ذهنت بریز بیرون! … نمی دونستم منی که با شنیدن جمله آخرش بی اختیار لبخند رو لبم نشست جزو آدم های بی جنبه به شمار می اومدم یا نه.. ولی واسه منِ محبت ندیده این روزا که بهترین حالت ممکنش این بود که از کسی توهین و تحقیر نشنوه این تعریف ها و این ابراز محبت ها یه جور نعمت محسوب میشد که انگار اعضای بدنم هم خیلی کمبود اینجور جمله ها رو حس می کردن که بدون اجازه من حرکاتشون و انجام می دادن! … از لبخند من شهیادم لبخند زد و روی میز یه کم به سمتم خم شد … این لبخند یعنی قبوله دیگه؟
گلوم و صاف کردم و نفس عمیقی کشید … صادقانه دارم بهتون میگم شرایط فعلی زندگی من طوریه که اصلاً نمی تونم به خودم اجازه بدم که ذهنم و بکشونم سمت اینجور مسائل و ارتباط برقرار کردن … فکر می کنم اگه این پیشنهاد و قبول کنم خودتون کم کم متوجه می شید منظورم و …