رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان خرگوش کوچولو

دانلود رمان خرگوش کوچولو pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

سرم رو همون طور که روی پاهای ددی بود به شکمش مالیدم که ددی سرش رو از روی لب تابش بالا آورد و نگاه کوتاهی بهم انداخت….وروجک چیکار میکنی؟ بی حال جواب دادم: هیچی خوابم میاد….پس پاشو برو توی اتاقت بخواب….

خلاصه رمان خرگوش کوچولو

چشم های خمار خوابم رو به زور باز کردم و گفتم:
_ نه اصل خوابم نمیاد میخوام بغل شما بمونم. لطفا.
ددی ایلیا لب تاب رو کنار گذاشت و نگران از جام بلندم کرد و نشوندم روی پاهاش. اما قبل از اینکه بخواد کاری دیگه بکنه سرم رو روی شونه اش گذاشتم و چشم هام رو برای یه خواب لذت بخش بستم.
_ تو چرا اینقدر داغی دختر؟ از کی تب کردی؟ چرا بهم نگفتی؟

از صبح حس کرده بودم که یه چیزیم هست اما چیزی به ددی نگفته بودم. آخه ددی ایلیا یه پزشکه و همیشه چند تا آمپول توی کیفش داره. اگه بخواد بهم آمپول
بزنه چی؟ وحشت زده سرم رو از روی شونه اش برداشتم و گفتم:
_ نخیر اصلنم تب نکردم من حالم خوبه.
ددی یه ابروش رو بال انداخت و پوفی کشید…

_ به موقعه اش برای این پنهون کاریت تنبیه میشی خرگوش کوچولو. حال زود باش بریم بهت دارو بدم بخوری تا حالت بدتر نشده. با یاد دارو های تلخ و بدمزه صورتم رو جمع کردم که ددی خندید و همون طور که توی بغلش بودم بلند شد و گفت:
_ حواسم هست داری برای خودت یه شب دردناک میسازی ها.
من عاشق تنبیه های ددی بودم. همیشه هم برای اذیت کردن ددی از چیزی نمی گذشتم و اونم از تنبیه کردن من نمی گذشت.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    خرگوش کوچولو
  • ژانر
    بزرگسال
  • نویسنده
    ناشناس
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    سایت رمانسرا
  • صفحات
    11
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 17,329 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.