دانلود رمان بهشت کلوچه ای من pdf از رها برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
با کف دستم محکم به پیشونیم کوبیدم. به فنا رفتی گیشو! الان برسام حسابی آتیشی میشه. بابت دیشب که با بردیا بودی هنوز فرصت نکرده بود بازجوییت کنه! الان هم با این خبر حسابی آمپر می چسبونه…
یک ساعت بعد که ساعت کاری به پایان رسید، تک تک کارمندا بعد از خداحافظی رفتند. آیلین از اتاقش بیرون اومد که چشمش به من افتاد.
-تو کجا بودی یه ساعت پیش؟! پشت میزت نبودی؟! گفتیم شاید پیش برسام باشی اما اونجام نبودی!
خودمو برای این سوال آماده کرده بودم. بنابراین بدون اینکه خونسردیمو از دست بدم خیلی راحت گفتم:
-راستش یهویی دل درد و شدم و وضعیت قرمز! هیچی همرام نداشتم! دیگه سریع رفتم داروخونه ی سر خیابون یه نوار بهداشتی خریدم.
دستشو رو شونم گذاشت و با دلسوزی همیشگیش گفت:
-الان بهتری؟! درد نداری دیگه؟! رفتیم خونه کیسه آب گرم بهت می دم.
باید عذاب وجدان می گرفتم به خاطر این همه مهربونیش؟! شاید باید می گرفتم اما حسم به برسام خیلی بیشتر از عذاب وجدان بود. برسام خشک و مغرور که حتی زنشو آدم حساب نمی کرد، الان عاشق و شیفته ی من شده بود و این کم چیزی نبود.
سعی کردم بی خیال افکار در هم برهم ذهنم بشم و با لبخندی گفتم:
-نه نمی خواد. مسکن خوردم. بریم خونه تا موقع شام استراحت می کنم بهتر میشم.
-حتما همینطوره عزیزم!
در همین حین، برسام و بردیا هم از اتاقاشون بیرون اومدند. با دیدن قد و قامت برسام دلم ضعف رفت. اصلا برام مهم نبود اونی که باید به چشمم می اومد نامزدم بردیاست.