دانلود رمان تقابل pdf از الف.کلانتری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داوود با قدم هایی خسته و دلی شکسته، به دنبال راهی برای التیام دردی ست که به جانش افتاد. قصه ی غصه هایش از او مرد سرسختی ساخت که با دنیا هم سر جنگ داشت و این بین، به ازای سوختن عزیزترینش؛ عزیزترین دیگری را سوزاند به شعله ی انتقام…
صدای ناله هایش که پیچید در گوشش، چشم بست و سخت شد. برای امروز لباس رزم پوشیده بود و می دانست بازی از پیش تعیین شده را او برنده است!
_چطور دلت اومد؟ به کدوم گناه ناکرده رخت سیاه تن دل و زندگیم کردی نامسلمون؟ سر خواهر و مادرت این بلا میومد، نشون افتخار میزدی رو سینه ی نامرد روبروت؟ چرا من؟
و او چقدر خشم داشت، هنوز صدایش را ول نداده بود که سقف را روی سر و تن ظریف دخترک خراب کند؛ هنوز فرصت میداد. صدای ضجه زدن هایش را می شنید و با خیرگی نگاه پر درد او را برای حال خوبش، ترجمه میکرد و گرم میشد از تصمیمش!
_توی خدانشناس فکر آبروی خانواده م و خودم نبودی؟
من جواب بابا و مامانمو چی بدم؟ من جواب خدامو چی بدم؟ اسم خدا و ناموس رع شه انداخت بر تنش، دندان روی هم سایید برای دختر مورد تاخت و تاز شده ی روبرویش. گام هایش تعادل برقرار میکرد بر وزن زمین و جاذبه اش! کنارش نشست و غرید:
_اسم خدا رو روی زبونت نیار دختر حاج رها! لقمه ای که باهاش بزرگ شدی، تو حلال و حرام بودنش شک دارم! باورش نمیشد این ببر درنده ی امروز، همان عاشق زار دیروزش باشد.