دانلود رمان آوای باران pdf از نیلوفر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماجرای دختری به اسم باران که خواهرش با بیست ضربه چاقو پسر خانواده سلمانی رو کشته و به اعدام محکوم میشه. تنها شرط رهایی صیغه شدن باران با پسر دیگه خانواده اس…
حکم دادگاه قطعی است… گیج و منگ بودم همه چیز سریع گذشته بود… خواهرم پسر خاندان سلمانی و کشته بود.. اونم با بیست ضربه چاقو…. مامان بی جون رو زمین افتاد خواهرم خشکش زده بود…ما پدر یا سرپرست نداشتیم… خانواده سلمانی محکم با خوشحالی از دادگاه بیرون رفتن… مامان و بلند کردم وکیلمون آقای سوزنگرد… سمتمون اومد…
متاسفم تا حکم قطعی هست نمیشه کاری کرد. مگر رضایت مستقیم شاکی… مامانم رو صندلی نشوندم دست سوزنگرد و گرفتم با خودم سمت دیگه ای کشوندم و گفتم: با خانواده حرف زدی؟ اره با پسر بزرگه حرف زدمِ..همون که شبیه گرگه؟ اره..خب؟ دستی به صورتش کشید و گفت: چجوری بگم…مثل بچه آدم بگو برا من داستان نچین…
– گفته صیغه اش بشی…
اخمی کرد و گفتم: چیش بشم؟ بابا یارو زنش پا به ماهه…
_تنها شرطه !
پوفی کلافه کشیدم موهای تیفوسی ام و کنار زدم و گفتم:
_اخه منو میخواد با این سیستم…
اشاره ای به سرتاپام کردم…
شلوار شیش جیبم .. پیراهن کمی بلندم و موهای پسرونه ام من هیچی از زن بودن بارم نمیشد..