دانلود رمان تشریفات pdf از سرو روحی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
توی مسیر … اولش مخالف هست … دشمن هست … پدر و مادر با یه نگاه بی تفاوت که ته چشمشون بهت میگه : نرو … غلطه دختر …! همه ی اینا هست … اما بعدش وقتی ببینن هنوز مصری … دشمنا دوستت میشن و پدرو مادر مشوق! دنیای تشریفات، دنیای همین دوستی ها و دشمنی هاست. تشریفات دنیای منه! دنیایی که من وقتی پامو توش گذاشتم، یه چهار دیواری خالی بود که من مستش شدم. ما بعدش … از یه جایی به بعدش مستی شد عادت …! شد توبه که برگرد و باز آ … اما … عهد بستم که دگر می نخورم به جز امشب و فردا شب و شبهای دگر …
شونه ای بالا انداختم و جواب دادم: عمو مریض شده همه رفتن عیادت … حالا چرا تا این وقت شب موندگار شدن ؛ خدا داند…! سورنا با نیشخند گفت: دارن واسه تو و مهران نقشه میکشن! چپ چپ نگاه سورنا کردم و بی تقصیر گفت: اخه من چه گناهی کردم ؟! سورنا از جاش بلند شد ، کف دستهاشو لب کانتر اشپزخونه گذاشت و گفت: حالا یه خواستگاریت که طوری نیست انقدر جوش آوردی!
اره یه خواستگاریه … یه اسم تو فامیل پیچیدنه ! یه تو بوق و کرنا کردنه ! … که آی… ملت… دکتر مهران شایگان … فلوی چشم !رفته خواستگاری یه دختر دیپلمه ی تجربی با سودای پزشکی ! ول کن جون سورنا! سورنا حرصی گفت: بازم که این بحث تکراری رو شروع کردی … حینی که زیر کتری رو روشن میکردم گفتم: این بحث تکراری داداش من تو این خونه تموم بشو نیست.
البته تموم میشه ها … کی ؟! وقتی که بنده همت کنم … بشینم درس بخونم که پزشکی قبول بشم ! چرا چون بابای چشم پزشکم حسرت اینو میخوره که دخترش با دیپلم تجربی و فوق دیپلم کامپیوتر داره شکم مردم و سیر میکنه عوض اینکه پاره پوره کنه ! دیگه غریبه که نیست سورنا ! من و توییم … هم تو میدونی هم من … که مهران چشم دیدن منو نداره ! هرچی هم هست احترامه و یه مشت خاطره ی بچگی …