دانلود رمان زنانه یا مردانه pdf از منا معیری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
برای مادر بودن لازمه که زن بود….حسش کرد…..داستان ما سرنوشت یه زنه…..یه زن سی ساله که زن بودنو نمیشناسه …داستانی عاشقانه و احساسی به قلم منا معیری…
همزمان که ریموت ماشین را میزد دستکش های نخی سفید رنگ را به دست کرد. گوشی موبایلش را برداشت. روی اسم علیرضا چند لحظه مکث کرد. امشب تولدش بود. میخواست با کمک بچه ها جشن کوچکی بگیرد. از دست هومن هم عصبانی بود. تا یک ساعت دیگر باید دنا را از استخر برمیداشت… لباسهای البرز را ازخشکشوئی میگرفت… غذای شام را خانم امینی میپخت اما دسر با خودش بود…
ساعت شش هم باید از قنادی کیک را تحویل می گرفت … با این زمانبندی وقتی برای ارایشگاه نمی ماند … گوشی را کنار گذاشت و به بچه ها که پر سر و صدا از مدرسه خارج میشدند خیره ماند. با دیدن هومن و دوست صمیمی اش اریا دستش را روی بوق فشرد. هومن قدم تند کرد و نشست …
سلام مامان خانم گل … چی شده شما اومدی دنبالم؟ راهنما زد و از پارک دراومد … عزیزم سلام … اقای رسولی تماس گرفت نمیتونه امروز بیاد خودم اومدم … مدرسه چطور بود ؟ هومن بی میل شانه بالا انداخت:بد نبود … حسابی گرسنه ام … ناهار چی داریم؟ ستاره هم شانه بالا داد … حاضری بخورید تا شام … حوصله داری باهام بیای دنبال دنا یا ببرمت خونه؟ هومن کیف کولی اش را روی صندلی انداخت …