دانلود رمان ماه پیشونی pdf از هستی اسکای برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ایران ابطحی در گذشته قربانی دست درازی بوده. حالا ایران با تلاش خودش تونسته به موقعیت اجتماعی بالایی دست پیدا کنه. به سختی گذشته تلخش و فراموش کنه. با ورود جاوید نواب به زندگیش دوباره جرات تکیه کردن به مردی و پیدا می کنه. جاوید نواب که مردی با اخلاق خاص خودش از گذشته تلخ ایران چیزی نمیدونه ولی اتفاق های باعث میشه گذشته ایران مخفی باقی نمونه.
با صدای بلند باز و بسته شدن در زانو هام خم شدن و روی زمین افتادم. مردم من رو ترک کرده بود. بازی که راه انداخته بودم دیگه تموم شده بودم. من باخته ام، سرم و روی کاشی های سرد گذاشتم. حالا تا اخر دنیا وقت داشتم. برای خودم و زندگی از دست رفتم اشک بریزم.
هومن:
_ کارتون عالی بود بچه ها، همگی خسته نباشید.
با پشت دست اشک هام و پاک کردم . سرم و چرخوندم و به هومن که پشت مانیتور نشسته بود نگاهی انداختم. لبخند دندون نمایی بهم زد و لبخندش و با لبخند جواب دادم. هومن: ایران جان چند نمایه بسته باید ازت بگیریم. بعدش می تونی بری…
– باشه مشکلی نیست.
عطسه ای کردم و با دستمال بینی ام و پاک کردم. حساسیت فصلی بلای جونم شده بود. داخل آینه به خودم نگاه انداختم. نوک بینی ام قرمز شده بود. به قول هومن مثل دختر بچه ها مدام آب بینیم آویزون بود. بازم شده بودم دختر دماغوی هومن، به خاطر تفکراتم لبخندی روی لبم نشست. شالم و روی سرم مرتب کردم. در اتاق باز شد. سرم و روی شونه ام کج کردم به پشت سرم نگاهی انداختم.