دانلود رمان سودا pdf از نیلوفر عسگری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سعی داشتم نهایت اخم هامو جمع کنم و تو صورتم نشون بدم و خداروشکر موفق هم شدم… تک تکشون رو از نگاه گذروندم…تعداد کمی از اونا آشنا بودن و اکثرا ناشناخته… با ته خودکارم چندبار محکم کوبیدم رو میز و با لحن خشن و کاملا جدی گفتم: لطفا ساکت وگرنه مجبور میشم روز اول خیلیاتون رو حذف کنم…همهمه ای که توکلاس بود، یهو خوابید…
ادامه دادم: اولین حرفم که بنظرم مطرح کردنش تو این کلاس خیلی واجبه، اینکه از صحبت های بیخود ومزه پروندن کاملا متنفرم و هر موردی که دیدم بی برو و برگشت باید بره این درسشو حذف کنه!! هرچند که شما بامن 8 واحد دارید و این یعنی کل بیشتری واحدها! با این حرفم تمام دانشجوها نگاهی بهم کردن وسرشونو انداختن زیر…
ادامه دادم: کلاسم خشک نیست اما هرچیزی طبق قانون و مقررات خودش هر کاری که هر هفته از شما خواستم هفته بعدش تحویله…تحویل ندادن هرکار مساویه با یدونه غیبت…و درسی که 4 واحد هست 1غیبتش برابر با حذف درس. کاملا از صورتشون معلوم بود که ترسیدن. مهم نبود…
– سودا مدرس هستم درسای که با من دارید شامل طراحی معماری، 4سازه های فلزی و روش های طراحی وتولید صنعتی هستش…کاملا متوجه هستین که فوق العاده مهم هستن ونمیشه دست کم گرفتشون…
یه مهندس واقعی از نمره 20 و 19 مهندس نمیشه…از اندازه و میزانی که یاد گرفته و بلده مهندس میشه… آب دهنمو قورت دادم و با ریلکسی تمام گفتم: ببخشید شما آقای؟ کل کلاس برگشتن وبه اون شخصی که من اشاره کردم نگاه کردن… با خونسردی گوشیشو داخل جیبش گذاشت و گفت: گودرزی هستم….
لبخندی زدم وگفتم: آقای گودرزی لطفا برید بیرون تا یاد بگیرید سرکلاس من موبایلتون رو چک نکنید…