دانلود رمان تردستی pdf از الناز محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد یه دختر و پسره که دختره باباش به جرم کلاه برداری رفته زندان. بعد آزاد میشه و بعدم میمیره. مامانشم از باباش جدا شده و ازدواج کرده. این دختر مربی بدنسازی هستش و با خواهرش زندگی میکنه. خواهره ناراحتی قلبی داره. در مقابل پسره از یه خانواده سرشناس و مذهبی هستش که پدرش تو جنگ شهید شده و اسم باباش رو روی پسره گذاشتن. پسره اصلا به خانواده ش نمی خوره خیلی غد و یه دنده ست و …
سربالایی خیابان، مثل قوس زندگی ای بود که داشت ازش بالا میرفت! سخت، سُر، غریب … ! آشنا ولی ناشناخته! … این محله را جز درخواب وخیالش جای دیگه ای ندیده بود! لوکیشن همینجاست خانم! … مقصد دیگه ای هم دارید؟ … حواسش را جمع کرد و با نه آرامی کرایه ماشین را داد و پیاده شد … تای چادر از روی دستش داشت سُر میخورد که دو دستی نگهش داشت … توی پیاده روی عریض رفت …
خیابان تردد داشت ولی هیچ شباهتی به مناطق و محله هایی که آنها تویش سر کرده بودند، نداشت … معلوم بود که ندارد … لبخند ترشی زد … طعم یک غذای مانده می داد … درست مثل طعم آرامش که کف زندگی اش شبیه کپک مانده بود! مهم این بود که الان توی خیابونی به اسم اشراق قدم می زد که کوچه ای قدیمی و اصیل به نام شهید فاضل داشت … هوا سوز داشت اما خبر از باران نبود …
تو پیاده رودو طرف چادر را نگه داشت تا کمی پشتش ، خودش را از گزند باد زمستانی در امان نگه دارد … انگار حتی فصل ها هم برای بالا نشین ها خوش رقصی میکرد … در یک شهر بودند و چند دمای متفاوت … انگار یک بام بود و چند هوا! دلیلش را می دانست! تلخ بود که فکر کند حتی هوا هم باج به منفعت می دهد! به کوچه رسید و مسجدی که شلوغ به نظر می رسید … ذهنش درگیر بود … محرم صفر و زمضان که نبود! … پس …