دانلود رمان خانوم باش pdf از ونوس یاسی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
با گریه سعی میکردم پسش بزنم اما با محکم گاز گرفتن لاله ی گوشم جیغی از ته دل کشیدم. دستشو گذاشت روی دهنم و همونطور که پیشونیشو چسبونده بود به پیشونیم و از هیجان و شور نفس نفس میزدد زیر لب گفت: هیششش، صدات در بیاد من میدونم و تو!….آروم بگیر یکم، قول میدم خوشت بیاد باشه؟! با چشمای گرد و پر از اشک زل زدم بهش و با شنیدن این حرفش کپ کردم … چی داشت واس خودش بلغور میکرد؟؟ باورم نمیشد این حامی باشه، همون برادری که سرش قسم میخوردم. همونی که هر کی دیدش گفت عجب شانسی داری دختر، همه ی امید یه دختر به داشتن برادری….
چشمم خورد به آیینه و بادیدن قیافه ام وحشت زده زل زدم به حال زارم و چشمای گود افتادم …چقدر چشمام ورم کرده بود… لبهام کمی کبود شده بود و هنوزم داشتم می لرزیدم… با یاداوری اینکه مانتو و مقنعه ام کف اتاق افتاده بود محکم کوبیدم رو سرم ..آب روشویی رو باز کردم و صورتم رو چند بار شستم … چند بار تو گوشم زدم که آثار گریه تو صورتم مشخص نباشه و گونه های رنگ پریدم کمی قرمز بشن ..
اینکه میگن طرف صورتشو با سیلی سرخ نگه میداره، مصداق من بود؟؟؟ آهسته درو باز کردم و بیرون رفتم .. کسی توی اتاق نبود و این کارو برای من راحت تر کرد. سریع مانتومو که گوشه ی اتاق پرت شده بود روی تاپ نازک و دوبنده ام تنم کردم و مقنعه ام رو هم رو سرم کشیدم. در اتاقو آهسته باز کردم که صدای …. نازک غرغر کردن دختری اومد:
_آخه چه مرگته تو حامی ، همش تا خرخره میخوری و میفتی اینجا، اون از شرکت که هر وقت بخوای میای هر وقت بخوای میری، این از مصرف بیش از حد الکل و سیگار کشیدنت، اون از سفر لندنت که …..
_شیدا حال من اصلا خوب نیست، زمان بدی رو برای حرفهای تکراری و مزخرفت انتخاب کردی بزارش برای یه زمان دیگه که حداقل هوش و حواسم سر جاش باشه….