دانلود رمان در دام هوس pdf از دختر آفتاب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در اتاقم زده شد. سریع اشکام و پاک کردم و با صدای تحلیل رفته ای گفتم: بفرمائید..مامان آمد داخل و نگاهی بهم کرد و گفت: بیا نهار آماده اس…کجایی یه ساعته صدات می کنم؟
– جدی؟ نشنیدم…
مامان امد نزدیک تر و با شک گفت: آرمیتا؟ گریه کردی؟
– نه مامان فقط سرم خیلی درد می کنه…قرصی نیست بخورم؟
– الهی بمیرم. بیا نهار بخور بعد قرص میدم بخوری…
سرم و تکون دادم و با هم از اتاق خارج شدیم. وارد آشپزخانه شدیم که چشمم به آروین افتاد. روی نگاه کردن بهش رو نداشتم! ازش خجالت می کشیدم…می دونستم اونی که باید خجالت بکشه خودشه نه من. اما…مامان من رو برد کنار آروین نشوندم! خواستم بلند شم ولی می دونستم مامان شک میکنه. پس بیخیال شدم ولی با دلی پر استرس سر جام نشستم. مامان مشغول کشیدن غذا شد و بعد اون آمد و روبه رومون نشست.
آروین بشقابم رو برداشت برام غذا کشید. این کار همیشگیش بود. مشغول خوردن شدیم که حس کردم دستی روی رون پامه…فهمیدم آروینه و خواستم دستش رو از روی رون پام بردارم ولی فایده ای نداشت. آروین رو به مامان گفت: پس بابا و آرمین کجان؟….آرمین داداش بزرگم بود، اگه بدونه داداشش می خواست به خواهرش…