دانلود رمان عرب زاده غیرتی pdf از سمیرا.ق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان رمان در مورد زندگی دختریه به نام فرانک مهرجویی که داخل یه شرکت واردات و صادرات کار میکنه و مدیرعامل شرکت یه پسر خوشتپ و میلیاردره که دورگه عرب و ایران و اسمش محمد احتشام. به دختر قصه ما علاقه داره و مدام دنبالشه و…
حالم خیلی بد بود. احساس سرگیجه و حالت تهوع حالم بدتر و بدتر میکرد. باورم نمیشد محمد به من نظر داشته باشه. حالا دیگه به جای آقای احتشام بهش محمد می گفتم. یه پوزخند به خودم تو آینه زدم انگار کرم از کنده درخته! ولی خدا شاهده من هیچوقت نخواستم خودمو بهش نزدیک کنم. من از عرب ها خوشم نمیومد و محمد دقیقا یه عرب زاده بود. همیشه حس میکردم عرب ها هیز هستن.
باز فکر دو دقیقه پیش آمد تو ذهنم. اون لحظه واقعا بدم آمد و کم مونده بود بکشم تو گوشش. ولی خب مدیرعامل و صاحب شرکت بود. یه تاجر پولدار و با نفوذ بود می توونست به راحتی از زندگی محوم کنه. به هر حال با یه پول تپل میشه هرچی وکیل و قاضی و رأی رو خرید. هرچند که اقای احتشام تو کارش اهل نامرد بازی نبود، ولی خب مردا همه به وقتش روی بدشونو نشون میدن.
واااای لعنت بهش حالا دیگه چه جوری نگاهش کنم باهاش برخورد کنم رفته بودم اتاقش تا لیست اجناسی که داخل گمرک مونده بودن بهش بدم. وارد سالن بزرگ شرکت شدم و مستقیم رفتم سمت منشی آقای احتشام. مهسا نیازی منشی محمد بود. یه دختر محجبه و مهربون و البته زیبا حیف که داداش نداشتم. داشت با تلفن حرف میزد. با دیدنم نیم خیز شد. لب زدم:
_لیست گمرکه
لبخند محجوبانه زد و با دست اشاره کرد به سمت در و مثل خودم لب زد بفرمایید…