دانلود رمان هایا pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هایا با کیان دوسته، ولی توی دوستیشون پسرعموش میاد توی زندگیش و میخواد با رازی که از هایا دارد، او را اذیت کرده و به او دست درازی کنه که…
با صدای در از روی پاش بلند شدم که در باز شد… مهندس کامرانی بعد از اینکه به منو کیان نگاه مشکوکی کرد، وارد اتاق شد… به کیان گفتم:
_جناب مهندس پس من برم به بقیه پرونده ها برسم …
با صدای جدی گفت:
_برو دختردایی…
با اجازه ای که گفتم درو بستمو نفسمو عمیق بیرون دادم. در اتاقمو باز کردمو رفتم پشت میزم که کسی در زد !!
با بفرماییدی که گفتم در باز شد و آقای کامرانی اومد تو….
اومد نزدیک و گفت :
_بین تو و مهندس چیزی هست ؟!!
با تعجب نگاهش کردمو گفتم :
_نه چیزی نیس…
می دونستم که آرش ازم خوشش میاد برای همین باهاش زیاد گرم نمی گرفتم. چون اگه به گوش کیان میرسید باز دعوا داشتیم. با اخم گفت:
_ مطمئنی ؟!!
با لحنی کلافه و تند گفتم:
_به شما چه ربطی داره ؟باید به شما جواب پس بدم ؟!!
آرش دست تو موهاش کشید و گفت:
_من میخوامت هایا!!
نگران بودم که کیان بیاد و حرفای آرشو بشنوه. با اخم نگاهش کردمو گفتم:
_فعلا نمیخوام خودمو درگیر این چیزا کنم مهندس… الانم کار دارم !!
آرش رفت و منم به کارام رسیدم. تا اینکه کیان اومد تو اتاق و گفت :
_هایا بریم. کار بسه دیگه!
کمرمو صاف کردمو دستامو بالای سرم بردمو کشیدم.