دانلود رمان خسرو ناهید را دوست دارد pdf از علی سلطانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خسرو، ناهید رو دوست داره اما ناهید نمی دونه و استارت رمان زمانی آغاز میشه که برای ناهید خواستگار میاد و …داستانی عاشقانه به قلم علی سلطانی….
همه داشتند برای مراسم خواستگاری تنها نوه ی دختر یکی یدونه ی ماه بانو، گیسو کمند عمو فرهاد و چشم عسلی عمه فرحناز… که همیشه با خسرو سر رنگ این چشم دعوا داشتند، آماده می شدند. راستش خسرو همیشه میگفت چشمان ناهید قهوه ای روشن است. ناهید آنقدر تو دل برو بود که تمام فامیل زیباییش را هی به رخ می کشیدند.
مراسم خواستگاری اش هم بیشتر به نامزدی می ماند و همگی در خانه ی ماه بانو جمع شده بودند که ببیند این پسر کیست که جرات بگوید خاطرخواه ناهید است! البته مادرش پریدخت با این وصلت موافق بود و میگفت خانواده ی با اصالتی هستند و پسرشان تحصیل کرده است و مهندسی اش را از خارج گرفته! خلاصه همگی جمع بودند و منتظر بودند فرخ برادر ناهید که چند روزی بود به مسافرت رفته به خانه ی ماه بانو بیاید.
پریدخت داشت با آب و تاب از خانواده ی داماد تعریف میکرد که خسرو با همان موهای پریشان و ریش و سبیل نامرتب و لباس های بی نظم که همه ی این ها با سازی که از دوشش آویزان بود تکمیل میشد،،وارد خانه شد. همیشه ی خدا دیر می آمد اما با این که کم حرف بود همیشه تیکه ی تازه ای داشت که همه را بخنداند. اینبار اما حرفی نزد و با سلامی خشک از کنار جمع عبور کرد و رفت بر دستان ماه بانو بوسه ای زد.