دانلود رمان همکارم میشی pdf از ستاره چشمک زن برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ساتی با خواهرِ 5 ساله اش تو یکی از محله های فقیر نشینِ کرج زندگی می کنه و پدر و مادرش و از دست داده. اون برای امرار معاش دست به دزدی می زنه. هیچ کاری براش نیست از ترس اینکه نکنه یه وقت گیر بیفته و خواهرش تنها شه دزدی های بزرگ و پر از ریسک و کنار می ذاره و میفته به دله دزدی… دکتر هاویارِ مهدوی بنا به دلایلی به این محل پا می ذاره و سعی داره که به ساتی نزدیک بشه و شاید یجورایی کمکش کنه…..
آخ سخندون … اگه جلو چشام بودی جیگرت و در می آوردم بچه … این سطل جلوی پله ها چی کار می کنه! آی نمی تونم حتی پام و بیارم پایین … اینجوری لنگ در هوا موندم هر کی ببینه به عقل نداشته ام شک می کنه … آی! به خودم اومدم … خجالت بکش ساتی … چرا مثل زنای سوسول آه و ناله راه انداختی! بابا نه صفحه کلاجی برامون مونده نه دیسکی … خجالت باس بیاد ما رو بکشه!
به هر زوری بود بلند شدم و دست به کمر در حالی که از ضعف لگنم می نالیدم رفتم سر حوض … عجب روزیه از صبح با این اتفاقات و بد شانسی ها تر زده شده تو زندگیم! دو مشت آب پاشیدم رو صورتم تا جیگرم حال بیاد … ای تف به ذات پدر بد ذاتت روزگار از بوق سگ دارم جون میدم ملت گرگ شدن … چارچنگولی چسبیدن به کیفاشون!
تقصیر توام هست آخه یه جو عقل تو اون کله شلغم شکلت نیست … کدوم آدم پولداری سوار اتوبوس میشه! د نه د … خبر نداری از دنیا عقبی موندی تو عهد فیف علی شاه … الان همه پولدارا با اتوبوس رفت و آمد می کنن که کسی بهشون شک نکنه! بله … منتها از خر شانسی من نه دیگه تیغ زدن به زیر کیف کارساز نه هم صحبتی … چون همه بچشون و می ذارن زمین کیفشون و می چسبن!