رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان به رسم خاطرات آرزو طهماسبی

دانلود رمان به رسم خاطرات pdf از آرزو طهماسبی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

موضوع کاملا متفاوت است! رمان در مورد عاشقانه های بسیار ناب در دل محله های قدیم است. زمانی که هیچ نوع فضا مجازی نبود و آدم ها ارتباط بیشتری با هم دیگر داشتند. در این بین دو همسایه هستند که سال ها مرد های خانواده با هم رفیق بوده‌اند، بعد از یک سوءتفاهم میان آن ها کاملا ارتباط خانوادگیشان قطع می‌شود. اما این دلیل نمی‌شود که دختر خوش سیما و باحیای قصه‌مان دلش از پسر بوکسور و ورزشکار آن خانواده جدا شود. کم کم می‌فهمد که او هم نسبت بهش بی میل نیست تا این که زمان رسیدن برملا شدن آن سوءتفاهم میان خانواده ها میرسد که معلوم می‌شود همه چیز به پسر خانواده ربط دارد و …

خلاصه رمان به رسم خاطرات

مشت محکمش را بالا گرفت. تمام رگ های دستش از این فاصله هم مشهود بود. دستش که به سمت چانه ی مرد عابر رفت، جیغ خفیفی زدم و یک قدم عقب رفتم. خدا را شاکر بودم محله بسیار شلوغ بود و کسی جیغ من را نشنید. پدر و برادرش از عقب گرفتنش و از آن مردک بیچاره جدایش کردند. اهل محل نیز هر طور که بود آن مرد را فراری دادند.

سرش را که برگردانند، دلم برایش ریش شد. از گوشه لبش قطره های بزرگ خون پایین می ریخت. کاش می توانستم خودم جلو بروم و درمانش کنم. برای لحظه ای چشمانش را بالا آورد و نگاهم کرد، آن قدر نگاهش تیز و خشمگین بود که گوشه چادر مادرم را گرفتم و خودم را کمی پشتش پنهان کردم. محبوبه خانم که برای چند مدتی حرف و حدیث برایش جور شده بود، کنار مامان و ننه زینت دوید. کمی اطراف را نگاه کرد و پچ پچ کنان به حرف آمد.

_ دیدین چی شد؟ بودی شما سیمین خانم؟ دعوا سر چی بود؟
مامان که معلوم بود از این اوضاع زیاد راضی نیست ولی نمی توانست جواب محبوبه خانم را هم ندهد بعد از مکثی به حرف آمد.
_ من ندیدم والا ولی میگن که پسر مراد آقا به این بنده خدا گیر داده چرا هی از این جا میاد و میره اونم بهش برخورده و دعوا شد.
محبوبه خانم با لودگی ابروی بالا انداخت.
_ واه واه چه پرو انگار کوچه رو خریده.
_ لازم باشه اونم میخرم!
نه تنها محبوبه خانم حتی من و مامان و ننه زینت که فقط نظاره گر بود هم از ترس از جا پریدیم. عرفان با لب و دهن خونیش، دقیقا پشت سر محبوبه خانم بود. به نظر می آمد مراد آقا هم از جوابش بسیار راضی است، چرا که تا الان او را شماتت میکرد اما حال کج خندی روی لبانش بود.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    به رسم خاطرات
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    آرزو طهماسبی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    سایت رمانسرا
  • صفحات
    455
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 714 بازدید
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.