دانلود رمان روز نود و سوم pdf از نیلوفر قائمی فر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیر محمد یه پسر ۲۸ -۲۹ ساله است که به خاطر ناتوانی ای که در ازدواجش داشته، همسرش ازش جداشده و اون بعد طلاق به فکر درمان خودش میفته. دوره درمان که تموم میشه پزشک و روان شناسش بهش پیشنهاد میدن که قبل ازدواج مجدد مدتی خانومی رو عقد موقت کن تا از درمان خودت مطمئن بشی و بعد ازدواج کن. حالا امیر محمد کی رو انتخاب میکنه؟ هیفا رو… هیفا کیه و چرا روز نود و سوم؟؟؟ در ادامه رمان بخوونید …
آخرین قفسه رو که بستم از ویترین خارج شدم و مانتو و شلوارم و تکون دادم . شال مشکیمو دوباره دور گردنم پیچوندم و گفتم :
-آقا مهدی تموم شد، برید ببینید راضی هستید؟
آقا مهدی که یه جوون سی و یک ساله ای که آب و رنگ بوری داشت، از پشت دخلی که بود اومد بیرون و گفت:
-دستت درد نکنه هیفا خانم
چادر عربیمو باز کردم رو سرم گذاشتم و گفتم : راضی هستید ؟!
آقا مهدی – عالی شد، واقعا رنگ سال امسال طلایی هستش؟
– این پسر همسایمون می گفت؛ از این پسر سوسولاست که سرش تو این طور چیزاست.
آقا مهدی – خب، حالا آخرش چند؟
– آقا قابل نداره، حرفشم نزنید.
آقا مهدی کیف پولش رو درآورد و گفت:
– مگه میشه؟ چند ساعت داری کار می کنی، قابل نداره چیه؟
– آخه شما با بقیه فرق دارید
آقا مهدی چند اسکناس ده هزار تومانی شمرد و رو میز گذاشت و گفت:
– سفارشتو به یکی دو تا از بچه های پاساژ هم کردم
– دستتون درد نکنه. خدا خیرتون بده…
آقا مهدی لبخندی زد و گفت:
– حال دختر کوچولوهات خوبه؟
-الحمدالله…