دانلود رمان مرگنواز pdf از زینب ایلخانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اهورا مزدا پاکزاد نوازنده معروف ایرانی ویالون در اتریش است که طرفداران زیادى دارد.اهورا زندگى بسیار مرموز و پیچیده اى دارد او بسیار خشن و بی رحم و سرد است.به طور خیلى مشکوکى زن هایى که با او وارد رابطه مى شوند بعد از چندى دست به خودکشى مى زنند، فریال اخرین ماهى اسیر قلاب اهورامزداست که پرده از راز بزرگ او با قدرت عشق بر میدارد و همراه فریال خواننده از سیر عاشقانه زندگى گذشته اهورا مزدا با خبر می شود و جواب خیلى از معماها حل می شود…
هوا سرد شده بود و راه رفتن در سنگفرش هاى خیابان قدیمى با این چکمه هاى پاشنه بلند مشکل بود … به سنگ هاى خاکسترى دیوار کلیسا که می دانم یک روز سپید بوده است تکیه زدم و دست هایم را در جیب هاى پالتویم به قصد گرم شدن فرو بردم … انگار موسیقى، خون این شهر شده بود و خیابان هاى وین بدون موسیقی قلبى بود که خون نداشت …
چند نوازنده دوره گرد مشغول نواختن بودند و من با حرکت آرشه ویالون مرد جوان فقط حرکات خبره و بى نظیر اهورا را حین نواختن ویالون با خودم مرور می کردم … حرکاتى که معروف ترین نوازنده هاى ویالون اتریش، آن را بى نظیر و غیر قابل تکرار می دانستند … بهترین خصوصیت این خیابان عدم وجود اتومبیل و دود بود، و اینکه انگار تاریخ در این قسمت از شهر زنده مانده بود و زیر سنگینى تکنولوژى غریب نشده بود.
از چراغ هاى رنگارنگ رستوران هاى لوکس این خیابان که فاکتور بگیریم، عاشق نور کم سوى چراغ برق هاى بلند و قدیمى اش بودم،محو تماشاى این نور خواستنى، با استشمام عطر قهوه درست نزدیک بینى ام، سرم راچرخاندم … وقتى این طور با یک کشِ بى رحم، موهاى صاف و خرمایى اش، که وقتى روى شانه اش می ریزد، زیباترین تابلوى نقاشی از صورت یک نوازنده مرد را رقم می زند، را بالای سرش جمع می کند!