دانلود رمان اقیانوس خورشید pdf از هستی.ق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری تنها و آسیب دیده پس از سالها به خانه خانواده ی پدری اش می رود و به واسطه این نقل مکان، او وارد زندگی مرموز یک نوازنده می شود. همه چیز به ظاهر خوب و آرام است تازمانی که قیم قانونی اوبه ایران بازمی گردد و اسرار مگو فاش می شوند و زندگی ها در هم گره می خورد…
«نفس»
پنجره چوبی زهوار در رفته ی اتاقم را باصدای ترق تروق زیادی باز کردم و دستم را زیر باران گرفتم ، خنکای قطرات آب تا اعماق وجودم را غرق لذت کرد.
ریه های رنجورم پر شد از بوی خوش خاک خیس ، بعد از آن کابوس تلخ و طاقت فرسا، یک نفس تازگی حالم را بهتر می کرد. صدای گرفته و پر تحکمش در خانه پیچید، بلند صدایم میزد. آهی کشیدم و پنجره را به روی لذت بارانی ام بستم و پاسخ دادم .
_الان میام .
موهایم را با دست پیچاندم و با کش بستم و با عجله از اتاق بیرون آمدم ، دوست نداشت زیاد منتظر بماند . روی زمین جلوی تلوزیون قدیمی، سفره ی کوچکی انداخته بود و صبحانه می خورد . جلو رفتم و رو به رویش چهار زانو نشستم .
_صبحتون بخیر، اجازه می دادید من می اومدم صبحانه درس می کردم .
سر بالا آورد و با اخم کم رنگی به من چشم دوخت.
_دیر بیدار شدی خودم درست کردم، بازم یادت رفته بود سیب بخری! دیروز بهت گفتم تموم شده.
لب به دندان گزیدم ، انگار آیه نازل شده بود که من خرید سیب را همیشه فراموش کنم. او همیشه برای سلامتی قلبش همراه صبحانه سیب می خورد.
_ببخشید !
_با ببخشید درست نمیشه، چاییت رو که خوردی برو از مش اکبر بخر.
_چشم ، الان می رم.
آهنگ برخواستن کردم که صدایش متوقفم کرد .
_الان نه ! گفتم چاییتو بخور، کارت دارم.
یک پیمانه شکر در استکان ریختم و به دهانش خیره شدم، دستی به سبیل پر پشتش کشید و مشغول لقمه گرفتن شد .
_راجع به دانشگاه رفتنت….