دانلود رمان منجلاب عشق pdf از تیام 23 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد مسیح پسری عاشق پیشه است که عاشق دخترعموش سلیا ست. اما سلیا، بنیامین پسرخاله اش رو دوست داره به دلیل نارضایتی فرهاد پدر سلیا، سلیا و بنیامین تصمیم می گیرند که سلیا با مسیح ازدواج کنه و بعد طلاق بگیره تا بتونه بدون اجازه پدر با بنیامین ازدواج کنه …….
عشق! اه خودش هم نمی دانست این کلمه در زندگیش چه معنایی دارد برای او عشق خلاصه می شد. در چشمان همبازی کودکیش، دختر دردانه و لوس عمو فرهاد که همیشه مجبور بود بخاطر لاپوشانی شیطنت های ریز و درشت او زیر بار نصیحت های یک ساعته مادر برود و حالا بعد گذشت سالها از آن عشق چه عایدش شده بود… خوب بخاطر می آورد…
– مادر من دیگه تحمل ندارم باید بهش بگم…
بر لبان مادر مثل همیشه لبخندی بود که انگار آرامش را به او دیکته می کرد
– خوب بهش بگو پسرم
– آره ولی چه جوری
– مسیح! عزیزم حالت خوبه؟ تو و سلیا که همیشه باهمید خوب الان هم ببرش رستورانی جایی باهاش حرف بزن خودت که می دونی هم ما و هم خانواده عموت از خدا مون که شما دوتا یکی یک دونه ها با هم ازدواج کنید.
– باشه مادر ولی می دونید همین که از پیش شما برم پیش اون یهو ته دلم خالی میشه
– از بس لوس و بچه ننه ایی
– مادر!
گوشی را برداشت اما باز سر جایش گذاشت این اضطراب لعنتی چه بود که حتی با فکر کردن به سلیا به وجودش می ریخت سلیا ی کوچک بی پروا . لختی اندیشید صورت زیبای سلیا هر لحظه در نظرش پر رنگ تر می شد ابروهایش که اوایل زیبا و کشیده بودند و حالا سلیا آنها را طبق مد روز کوتاه کرده بود. هر چند صورت نمکی او اجازه هر مانوری را به او می داد بینی خوش ترکیب و لبهای منحصر به فردش اما چیزی که همیشه مسیح را مسخ او می کرد چشمهایش بود که همیشه حدس رنگ آنها برایش دشوار بود گاهی خاکستری گاهی میشی و حتی گاهی یشمی و پاره ای اوقات سورمه ای و در شب براق و مشکی …