دانلود رمان به چال گونه های تو pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
حاج ضیاء بازاری معروف و حاجی جذاب و معتمد شهر که دلش پیش دختری جوان وجذاب گیر می کنه. دختری که خودِ حاجی فرستاده سروقت پسر بی قید و بندش تا شاید آدم بشه. دختری که با دلبری های ناخواسته و اون چشمای وحشیش کار دست دل حاجی سرسخت ما داده !
مثل همیشه بود ! با مهارت و حرفه ای ! انقدر وارد و کاربلد که حظ می کردم ! جوری که اصلا نیاز نبود برایش توضیح دهم که چه کاری را باید انجام دهد و چه کاری را نباید ! که از چه کارهایی بدم می آید و از کدام بیشتر خوشم می آید ! آنقدر خوب بلد بود که همیشه من را از اینکه او را انتخاب کرده بودم راضی می کرد. او تک بود ! نظیر نداشت ! پرحرارت ترین دختری بود که می شناختم . او برای تمام شب های یک مرد تنوع طلب و زیاده خواه چون من بس بود!
دستان کشیده و سپید زنانه اش که دور من حلقه وار و نوازش گونه می رقصید ، لبهای زیبا و پروتز شده و قلوه ای و برجسته اش که روی جای جای بدنم می لغزید و می بوسید ، پاهای خوش تراش و بلورینش که همزمان دور این مرد حصاروار می پیچید ، و اینکه همزمان هیچ قسمتی از پیکر تراش خورده اش ، در راضی نگه داشتن من ، بیکار نمی نشست، و اینکه تمام انرژی و دقت و حواس و اشتیاق و حرارت و کشش و هوسش را برای من خودخواه می گذاشت ، بیشتر از همه چیز مرا دیوانه می کرد !
دو سال بود که نمیتوانستم دل از او بکنم و او چقدر حرفه ای بود که برای من دمدمی مزاج هنوز پر از تازگی و نویی بود! این دختر ، باهوش بود . خوب مرا از بر بود . خوب مرا یاد گرفته بود . و خوب می دانست کافیست یکی از رفتارهایش به مزاق من خوش نیاید تا خیلی راحت او را از زندگی ام کنار بگذارم.