دانلود رمان به من بگو بابا pdf از جیدا وست برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
لین یه دختر تنهاست. واقعا تنها! هرگز پدری نداشته و مادرش، با وجود دوست پسرهاش وقت زیادی نداشت که براش مادری کنه. و از همه بدتر، بهترین دوستش یه عوضی تمام عیاره. با وجود همه ی اینا شب تولد هجده سالگیش داشت تبدیل میشد به بدترین شب زندگیش. بارون شدیدی می اومد. لین سرگردون کوچه و خیابون شده بود و در حالی که داشت کم کم ناامید می شد، ناگهان، فرشته ی نجاتش سر میرسه. مردی که لین رو نه فقط از دست یه معتاد ولگرد، بلکه از تمام مصیبت های زندگیش نجات میده…
کفشهای کوفتی من واسه این هوا ساخته نشدن. آب سرد بین انگشت های پام نفوذ کرده و موهای خیسم از سرما مثل چوب خشک شده. به سختی میتونم توی این بارون چیزی رو ببینم. آخه تولد لعنتی من چرا باید توی ماه نوامبر باشه؟ لعنت به من با این لباس انتخاب کردنم. من برای تا این موقع بیرون بودن برنامه ریزی نکرده بودم. چه تولد هجده سالگیم باشه یا هرچی. من فقط برای یه قهوه ی عصرونه توی یه روز
ابری لباس پوشیدم. نه برای پرسه زدن تو هوای طوفانی. یعنی ساپورت و یه تاپ و روشم یه ژاکت کش بافت پشمی که بیشتر آب رو به خودش جذب می کنه به جای این که منو خشک نگه داره. “کلی آن” این سناریوی احمقانه رو راه انداخت. همش تقصیر اونه. چون معتقد بود این اصلا یه جشن تولد واقعی حساب نمیشه؛ نه تا وقتی با رفتن به یه کلاب شبانه ی آبکی و مزخرف تو یکی از خیابون های فرعی
برایتون به گند کشیده نشه. گفت بهمون خوش میگذره. فقط سوار اتوبوس میشیم و دوتایی یه نوشیدنی می خوریم. همین! گفت کسی چه میدونه شایدم با یه پسر خوب آشنا شدی که دخترانگیتو باز کنه! به هیچ عنوان قصد نداشتم دخترانگیم رو با یه حماقت از سر مستی تو یه کوچه ی خلوت از دست بدم. اونم با کسی که حتی به زور اسممو میدونه. و حالا اون پیروز شده. طبق معمول به سبک “کلی آن”.