دانلود رمان پایان من pdf از ملی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
صبح با صدای آلارم گوشی چشامو باز کردم. کش و قوسی به بدنم دادم و رفتم سرویس دست و رومو شستم و زود اومدم بیرون و لباسمو پوشیدم و کیفمو برداشتم رفتم پایین. سریع میز صبحانه رو چیدم تا وقتی گودزیلاها اومدن پایین، دعوام نکنن. داشتم واسه خودم چایی می ریختم که آرازم وارد آشپزخونه شد…
دوتا چایی ریختم و نشستم سر میز چنتا لقمه کوچیک خوردم و پاشدم
+ داداش من دیگه میرم خداحافظ
مثه همیشه جوابمو نداد و فقط واسم سر تکون داد. هوووف دیگه خسته شده بودم از اینهمه بی توجهیشون. با بی حوصلگی راهی مدرسه شدم. امسال سال آخر بودم بالخره این مدرسه لعنتی هم داشت تموم میشد. هیچوقت از مدرسه خوشم نیومد و همیشه به زور میرفتم.
مدرسمون نزدیک خونمون بود، برا همین پیاده میرفتم وقتی مامان و بابا بودن خیلی حالم بهتر بود. حداقل اونا یخورده باهام محبت میکردن، ولی از وقتی که رفتن آزار و آرشام خیلی باهام بد رفتاری میکنن. بعضی وقتا به سرم میزنه خودکشی کنم، ولی بعدش پشیمون میشم هووف… بعد چند مین میرسم به مدرسه بازم مثه همیشه دیر رسیدم. بچها رفته بودن سرکلس منم زود میرم سر کلاسم ک ناظممون نبینتم.
وارد کلاس که میشم بی توجه به بقیه میرم صندلی آخر می شینم. هیچوقت دوستی نداشتم ک کنارم بشینه. چون همه بعد یه مدت دوستی از پیشم میرفتن و میگفتن تو چقد خشک و غمگینی. اهی میکشم و کتاب دفترمو درمیارم. اصلا هیچ شوق و اشتیاقی واسه درس خوندن نداشتم. چون داداش آرشام وقتی با ذوق داشتم واسش از رویاهام و دانشگاه رفتن میگفتم یهو بهم گفت ک حق ندارم دانشگاه برم و همین دیپلم کافیه .منم ازون به بعد دیگه اشتیاقی ندارم…