دانلود رمان جزیره خنده pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شیش تا دختر ک یکی از یکی باحال تر با شیش تا پسر، تو جزیره ای ب اسمه جزیره خنده گیر می افتن و حالا چ اتفاقی میوفته….. خودت بیا بخون خشگله…داستانی عاشقانه و طنز مخصوص مخاطبان سایت رمان سرا…
– با این حرف فاطمه سرمو چرخوندم به فاطمه نگاه کردم. همزمان با چرخیدن سرم، سر بچه ها هم چرخید که دیدیم مثل مارمولک چسبیده به پنجره ماشین…یهو ماشین منفجر شد…همینطور می خندیدم که با حرف یگانه که می گفت رسیدیم، خوشحال از اینکه الان از زیر این فشار راحت میشیم، با هم گفتیم هورااا…چشمتون روز بد نبینه وقتی در باز شد مثل گلوله پرت شدم بیرون…همین که سرمو بلند کردم دیدم یه گروه پسر 6 نفره مات شدن…یهوو
من: راحت باشین بخندین…
چشمتون روز بد نبینه…مثل مار به خودشون می پیچیدن
الهه: زهر ماااررر
– می خواستم چیزی بگم که یهو پرت شدم جای گرم و در حال له شدن بودم. سرمو بلند کردم دیدم مامانمه..واای عشق من…خب بزارین یه توضیح کوتاه بدم من…من و الهه، فاطمه، یگانه، غزل و زهرا 6 رفیق صمیمی هستیم که با اجازه خانوادهامون قراره با کشتی بریم دریای خلیج فارس تفریح….حالا همه جمع شدیم تا با مامان باباهامون خداحافظی کنیم…یعنی بدرقمون کنند…خلاصه نمی خوام سرتونو درد بیارم…برای همین از گریه و زاری خانواده ها فعلا چیزی نمی گم و با شنیدن صدای سوت کشتی در حال حرکت، با بچه ها به سمت کشتی رفتیم از بابا مامانا خداحافظی کردیم…