دانلود رمان مسلخ pdf از مهسا حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ارغوان دختر سادهایه که به بهانهی پول بیشتر و کار بهتر وارد خونهای میشه که از همون اول همه چی به نظرش عجیب میاد! همه ی اتفاقا توی اون خونه زیادی محرمانه است و آدماش قانونای عجیبی دارن و ارغوان هم زیادی قانون شکنه و خبر نداره با کاراش چه سرنوشتی قراره براش رقم بخوره…
سعی میکنی زنده بمانی ….. با تمام سختی ها، دست و پا میزنی و فرو میروی … دست و پا میزنی و غرق میشوی … بیشتر و بیشتر … نفست میگیرد اما کوتاه نمی آیی … باز هم دست و پا میزنی … زندگی ات مقابل چشمهایت نقش می بندد…. مثل فیلمی که تمام عمرت زندگی اش کرده ای … دست و پا میزنی ….چشمهایت کم کم تار میشود اما باز هم دست و پا میزنی.
مرگ را جلوی چشمهایت می بینی و باز هم دست و پا میزنی، تقلا می کنی، تکان میخوری ….. اما هر چه نصیبت می شود فرو رفتن بیشتر است. فرو میروی … بیشتر و بیشتر … تا جایی که چشمهایت سیاهی میرود … تا جایی که میدانی باید تسلیم شوی … تا جایی که خانه ی ابدی ات را به چشم میبینی…فلسفه ی زندگی ات میشود دست و پا زدن و نرسیدن … تمام زندگی ات می شود تقلا بیهوده و نتیجه ای که میدانی نمی گیری … تمام روزهایت می شود آرزوی خواسته هایت و تمام.
عمرت حسرت نرسیدن میکشی … چشمهای امیدوار به زندگی اش هر لحظه بی فروغ تر میشود. آب او را در بر گرفته و وزنه ای که به پایش بند شده مانع بال رفتنش می شود. دستهای گره خورده با طنابش، رنگ پریده از تقلهایی که راه به جایی نداشته بی جان می شود و سفیدی محسوس پوستش که شاید از ترس باشد و شاید هم از نفسهایی که یک به یک بند می آیند و پشت هیچ کدام هوایی نیست.