دانلود رمان عشق رسوای من pdf از آوا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
انگار گلوم پاره شده بود از بس جیغ کشیدم و گریه کردم، دیگه نایی ندارم چشمه اشکم خشک شده فقط نشستم تو اتاق به یه گوشه خیره شدم. با کف دستم خون رو صورتم رو که با اشکام قاطی شده بود سعی کردم پاک کنم. هنوزم باورم نمیشه اتفاقی که افتاده مگه میشه ؟؟ اصلا مگه امکان داره همچین چیزی، وقتی یاد لحظه ای میفتم که داداشمم به باد کتک بستم، بند بند وجودم می لرزه….
تموم صورتم کبوده. آخ خدا دارم تاوان چی رو پس میدم؟ تو افکار درهم برهمم غرق بودم که با صدای داد و فریاد طاها که داشت مامانم رو سرزنش میکرد به خودم اومدم و به زور بدن بی جونم رو کشوندم گوشه اتاق و پشت وسایل که نبینتم.
طاها: اخه مادر من تو بهش رو دادی که این شده عاقبتمون و شدیم انگشت نمای شهر.
مامان: پسرم دروغه. خواهر تو از گلم پاک تره چرا الکی میزنیش تموم تنش رو کبود کردی…
صدای هق هق گریه مامانم میومد که طاها رو بخاطره اینکه منو کتک زده سرزنش می کرد. اه خدایا این چه بلایی بود که سرم اومد ….طاها همین طور داد میزد:
_گریه نکن مادره من…. همین شماهایید که بهش رو دادید، اون موقع ها که میگفتم نزارید سرخود باشه و اجازه هرکاری و هرجایی رو بهش ندید، از همچین روزایی می ترسیدم که آبرومون بره…
دلم به درد اومد که داداشم بهم اعتماد نداره به خواهرش، به هم خونش، به ناموسش اعتماد نداره که پاکه و هیچ کاره اشتباهی نکرده. درسته! منم اونقدا مظلوم و سربه زیر نبودم و به نوبه خودم شیطنت هایی داشتم اما خدا خودش شاهده هیچ وقت اهل خراب کاری و هرز پریدن هم نبودم. تو افکاره درهم و برهمم غرق بودم و معلوم نبود به هوشم یا بیهوش!! چندماه پیش و یادم اومد که اصلا فکرش رو هم نمی کردم روزی همچین کتکی از داداش یکی یدونه ام بخورم. اونم سره چی؟ سره کاره نکرده. خدایا خودت به همه مخصوصا داداش خوش غیرتم ثابت کن که خواهرش بیگناهه…