دانلود رمان دختری توی آینه pdf از گلرخ بیات برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان دختری توی آینه، اثری است به قلم گلرخ بیات و چاپ انتشارات برکه خورشید. داستان جوانی بیست و دو ساله به نام سعید که روحش در جسمی نامناسب گرفتار شده، دختری با هیبت پسرانه و احساسات عمیق و پر رنگ زنانه که با مشکلات خانوادگی و اجتماعی بسیاری دست و پنجه نرم می کند و از نخستین خاطراتی که به یاد می آورد. به تمام چیزهایی که یک دختر علاقه دارد شاید با شدت بیشتری علاقه داشته و همواره ناکام مانده است. این رمان آینه ایست از زندگی و احساسات همه کسانی که مشکلی همچون قهرمان داستان دارند.
من دوازده ساله بودم و عاشق شده بودم. عاشق پسر دوازده سالهای که هم کلاسم بود. آن روزها عجیبترین روزهای زندگیام بودند. انگار تازه خودم را کشف کرده بودم. احساساتی را در خودم کشف میکردم که تا قبل از آن از وجودشان بیخبر بودم. من کم رو و منزوی که تا قبل از آن روز با همکلاسیهایم حتی به زور سلام و علیک میکردم حالا مدام دور و بر رامین میچرخیدم و شوخ و بذلهگو شده بودم.
رامین به خاطر قد بلندش ته کلاس مینشست و من کوتاهتر بودم و صندلی جلو مینشستم اما تمام مدت که سر کلاس بودم حواسم به عقب کلاس بود. مدام برمیگشتم و به رامین نگاه میکردم. رامین و دو تا از دوستانش هر سه پشت یک نیمکت کنار هم مینشستند. هر سه قد بلند و کمی درشتتر از باقی بچههای کلاس بودند. اوایل روم نمیشد خودم را به جمع آنها نزدیک کنم. اما احساس عجیبی که در من به وجود آمده بود قویتر از خود من بود. برای همین کمکم زنگهای تفریح خودم را به آنها نزدیک کردم.
رامین پسر شاد و مهربانی بود. همیشه در طول دوران مدرسه از طرف باقی پسرهای هم کلاسم طرد شده یا به تمسخر گرفته شده بودم. برای همین با ترس و نگرانی زیادی به رامین نزدیک شدم. اما رفتار رامین با بقیه فرق داشت. پر شر و شور و بگو بخند بود اما مهربان و خوشرو هم بود. از اینکه تمام مدت زنگ تفریح به دنبال او و دوستانش باشم ناراحت نمیشد و اعتراضی نداشت. بعد از آن زنگهای ورزش برای من بهترین ساعت هفته بود. آن دوساعت را تمام مدت من و رامین در یک تیم و کنار هم بازی میکردیم.