دانلود رمان حسی به غربت چشمانت pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دستاش تو دست اون دختره بود، کاش اشتباه می کردم ولی نه…خودش بود که داشت منو با همون پوزخند همیشگیش نگاه میکرد. همون پوزخند مسخره که بیشتر وقتا حس یه موجود ضعیفو بهم میداد. تو نگاش غرور زبونه می کشید، معلوم بود ازین که منو اونطوری می بینه خیلی خوشحاله. حتما تو دلش داره به دختر ای ساده که دو سال سرکارش گذاشته بود می خنده. خوبه دیگه حداقل سرگرمش کردم. به خیال خودم عاشق هم بودیم….
هنوزم درک اینکه چطور به چشمام زل میزد و دروغ میگفت برام سخته. یا واقعا این حس عشق نبود یا شایدم من راجبش اینقدر خوشبین بودم. بیچاره اون دختره
که کنارش وایستاده و سرخوشه از اینکه عشق زندگیش رو پیدا کرده ، ولی نمیدونه چند وقت دیگه مثل من تنها می مونه. داشتم با ذلّت نگاش میکردم که با صدای تحقیرآمیزش گفت :
– دیدی بُردم ؟
قلبم تیر کشید. اصلا مگه میشد این حرفشو هضم کرد؟ دو سال کامل بازیم دادی که بعدش بگی بُردی؟ تو دیگه چه جور حیوونی هستی؟ نتونستم طاقت بیارم. اشکام جاری شدن. همه نفرتمو ریختم تو چشمام، خیره بهش با تمام توانم فریاد زدم:
– تو خیلی پستی … عقده ای کثافت … نابودم کردی می فهمی؟
خیلی خونسردانه در حالی که روی لبخند زشتش اصرار میکرد گفت:
– تقصیر من نیست که عاشقم شدی. مگه من خواستم اینقدر وابستم شی؟
– میگی نخواستی؟ هه…میگه نخواستم. تازه دارم می شناسمت…
– به جای فحش دادن به من برو خودتو واسه سادگیت سرزنش کن.
حرفاش بارها و بارها تو گوشم تکرار میشد. یعنی ارزشم پیش تو همین قدر بوده؟
با زجر بهش گفتم:
– منو برای چی میخواستی؟ ازین دو سال چی نصیبت شد؟
– خب تو خوشگلی، پولداری، خیلیم ساده ای، فکر میکردم یه چیزی ازت بهم میماسه. ولی وقتی فهمیدم که نه از جیبت خرجم میکنی نه از خودت، پس تصمیم گرفتم وقتمو تلف نکنم. بزار رک بگم دریا، زندگی با یه مشت اراجیف و احساسات مسخره نمی گذره…