دانلود رمان جنون عشق pdf از نسرین سیفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کمی روی صندلی جابه جا شد تا صداها را بهتر بشنود. عرق سردی روی پیشانیش نشسته بود. چشم های گشاد شده اش را به صورت دکتر دوخت. دکتر ورق های مقابلش را جا به جا کرد و گفت: من واقعا متاسفم ما هر کاری از دستمون می اومد کردیم… می خواست حرفی بزند اما دهانش خشک شده بود و مزه گسی می داد. حوصله نداشت برای حرف زدن به خودش فشار بیاورد…
زن که فقط آرام اشک میریخت با لحنی ملتمس گفت: آقای دکتر… مرد به نقطه نامعلومی خیره شده بود. زن زیر چشمی نگاه کرد. دکتر روی صندلی گردانش تابی خورد و گفت: البته راههای دیگه ای هم هست. چشمان زن از شادی درخشید. اما مرد هیچ تکانی نخورد. دکتر با دیدن عکس العمل خنثای مرد سکوت کرد. زن نگاه نگران و خیسش را به صورت بی تفاوت مرد دوخت.
در نگاهش یک خواهش بزرگ هب رقص آمده بود و در حالی که با دست به سر خود می کوبید پایکوبی می کرد. مرد سنگینی نگاه زن را حس کرده بود. به خود آمد و نگاهش کرد. زن شرمسار سر به زیر انداخت. مرد بی آنکه به دکتر نگاه کند گفت: من چی؟
دکتر گفت: چی شما چی؟
– حق من چی میشه؟سهم من؟
– شما باید این مشکل رو با خانمتون حل کنید. مرد نگاه خیره اش را به زن دوخت.
– من مردم؟ حق دارم…
زن سر تکان داد تا شاید مرد را از ادامه سخن باز دارد.
دکتر گفت: پس سعی کنید از حقتون نهایت استفاده رو ببرید.
مرد بی آنکه منظور دکتر را درک کرده باشد گفت: پس شمام موافقین؟
شما هنوز چیزی نگفتین. زن احساس کرد به زودی در اشک چشم خود غرق خواهد شد. مرد به دکتر چشم دوخت…من مردم؟ حق دارم.
– خانوم شما هم حق داره. یه مرد واسه چی زن می گیره؟
– هر مردی دلیل خاص خودشو داره. این اصلا مهم نیست. این مهمه کهش ما واسه چی ازدواج کردین؟